است . ويژگى مهم نثر نسفى ، سادگى و روان بودن آن است . اين نثر را مىتوان از امتياز « سهل ممتنع » برخوردار دانست ، زيرا قلم او در عين آنكه ساده و روان نوشته است به ابتذال كشيده نشده و از حد يك نثر ادبى خارج نگرديده است . نثر او در نهايت سادگى چنان استوار و فخيم است كه هر خوانندهاى درمىيابد واژهها و عبارتهاى او بجا و مناسب انتخاب شدهاند و به زيبايى معانى و حقايق را آشكار مىسازند . كوشش براى برقرارى ارتباط مناسب با مخاطبان خويش كه بيشتر از عوام بودند ، سبب گرديده او مطالب خويش را در قالبى ساده و بىپيرايه ارائه كند .
به همين دليل ويژگى ديگرى در نثر او به چشم مىخورد و آن تكرار است . گاهى واژهها و عبارتها در آثار او چند بار تكرار مىشود و در بعضى از مطالب ، اين تكرار بيش از حد به نظر مىرسد . سادگى و تكرار و خطابى بودن نثر او براى آن است كه وى بتواند حقايق و اسرار را تا حدى كه ممكن است با زبانى قابل فهم براى مريدان و مخاطبانى كه از قال بهره نبردهاند و بيشتر به حال توجه كردهاند ، بازگو كند . بيان مكرّر عبارت « مىدانم فهم نكردى ، روشنتر از اين بگويم » در كتابها و رسالههاى او به اين دليل است كه وى اطمينان حاصل كند ، حقايق و معانى مورد نظر را به روشنى به مخاطب خويش منتقل كرده است . ازاينروى او بعد از بيان اين عبارت مطالب خويش را با تفصيل و تكرار بيشتر از ديدگاهى تازه بيان مىكند .
عامل ديگرى كه در سادهگويى و تكرار ، در آثار نسفى تأثير داشته ، روحيهء متواضعانه اوست . پيش از او و بعد از مرگ وى و حتى در زمان حياتش نويسندگانى بودهاند كه از نظر علمى و عرفانى به پايهء او نمىرسيدند اما در تأليف آثار خويش به شيوهاى از نوشتن روى آوردند كه ميزان معلومات و آشنايى آنها را با علوم و فنون مختلف به نمايش بگذارد . از اين جهت نثرهاى مصنوع و متكلف اغلب با نوعى از تفاخر همراهند . نسفى كه از فضلفروشى به دور بود و در مواقعى كه لازم بود به خود اشاره كند از عبارت « اين بيچاره » استفاده مىكرد ، با همهء احاطهاى كه بر علوم مختلف داشت ، مىكوشيد معارف خويش را با سادهترين شكل در اختيار ديگران قرار دهد .
هرچند نثر نسفى يكدست و هماهنگ است اما گاهى سخن او تغييرى دلانگيز و جلوهاى خاص پيدا مىكند و اين زمانى است كه از حالت يك راوى ساده خارج
بيان التنزيل ( فارسى ) — صفحة 35
مساهمون: عزيز الدين النسفي
ص٣٥