« وقتى اين ضعيف در ولايت جوين در ديهى كه آن را « نشكرد » گويند ، مقيم بود ، جماعتى درويشان حاضر بودند . هركس را در ميان سخنى مىرفت . ناگاه اين سخن در ميان آمد كه « نهاية الاولياء بداية الانبياء » و عزيزى روايت كرد از شيخ سعد الدين حمويى - قدس اللّه روحه العزيز - كه وى عكس اين گفته است . يعنى « بداية الاولياء نهاية الانبياء » و چون اول بود كه اين سخن به سمع اين ضعيف رسيد ، حاليا در ميان اين سخن و سخن ديگران مناقضتى پديد بود . . . 65 »
با چند دليل مىتوان در مطالب بالا عزيزى كه سخن شيخ سعد الدين حمويه را روايت كرده با « عزيز نسفى » تطبيق كرد :
الف ) بيان عبارت « قدس اللّه روحه العزيز » در كاشف الاسرار معلوم مىسازد كه اين واقعه بعد از وفات سعد الدين اتفاق افتاده است و در شرح زندگى عزيز نسفى گفته شد كه وى بعد از بيرون آمدن از بخارا در سال 671 ه . ق به خراسان رفت ، بنابراين حضور سعد الدين در خراسان با وقوع اين واقعه مىتواند همزمان باشد .
ب ) مضمون سخن منسوب به سعد الدين بسيار شبيه است با مطالبى كه نسفى در آثار خويش در باب ولايت و نبوت از سعد الدين روايت كرده است . در ميان جمعى كه سخنشان با اعتقاد سعد الدين موافقت نداشته ، فردى همانند نسفى كه دقيقا با آراى او آشنايى داشته ، مىتوانسته نظر شيخ سعد الدين را بازگو كند .
ج ) تشابه در اسم عزيز نسفى با عزيزى در كاشف الاسرار ، مىتواند اين احتمال را تقويت كند . اين موضوع - در صورت واقعيت - تأثير نسفى را در بين معاصرانش آشكار مىسازد .
سيد حيدر آملى ، از عارفان برجسته شيعى از او به خوبى نام مىبرد و به تاييد آراى او مىپردازد . وى در جامع الاسرار و منبع الانوار وقتى از نبى و مقام نبوت سخن مىگويد به كيفيت ارتباط نبى و دوازده امام اشاره مىكند و ضمن تشريح آراى ابن عربى ، سعد الدين حمويه و عزيز نسفى ، از اعتقاد آنها دفاع مىكند 66 . در بين صوفيان اهل تسنن ، سيد محمد گيسودراز به او توجه كرده و گويا در تأليف كتاب اسماء الاسرار خود از كتاب التنزيل وى بهره برده است . سيد محمد نوربخش در سلسلة الاولياء نام او را بين اوليا ذكر كرده و ضمن بيان ديدگاههاى او به نقد سخنش پرداخته است 67 .
بيان التنزيل ( فارسى ) — صفحة 19
مساهمون: عزيز الدين النسفي
ص١٩