دارد ، او مراتب ديگر وجود را نيز باهم تطبيق مىنمايد . هماهنگسازى بين نطفه انسان و عالم جبروت ، باطن انسان و عالم ملكوت ، مواليد با لوح محفوظ و نمونههاى متعدد ديگرى كه با تفصيل و بيان جزئيات بهطور دقيق همراه است ، چنان زيبا و هماهنگ جلوه مىنمايد كه موقع خواندن مطالب او گاه انسان احساس مىكند به تماشاى يك تابلوى زيباى نقاشى نشسته يا به خواندن غزلى دلانگيز مشغول است . او در آثار خويش مجموعهء هستى را يك نظام هماهنگ و منظم در مراتب مختلف مىبيند كه سرانجام به وحدت منتهى مىشود . گويى كوشش براى اثبات اين نظم و ترتيب بر او نيز اثر مىگذارد و وى را وادار مىسازد مجموعهء سخنان و نوشتههاى خود را در يك قالب و مجموعه هماهنگ در سطوح مختلف ارائه كند .
شيوهء نسفى در بيان مطالب و مبانى حكمى و عرفانى سبب شده كه دربارهء مذهب او نتوان با قاطعيت سخن گفت ، به همين دليل در اينباره اتفاق نظر وجود ندارد و او را اسماعيلى ، شافعى و شيعى خواندهاند . دربارهء رد انتساب او به اسماعيليه سخن گفته شد . در باب شيعى بودن دلايل فراوانى در آثارش وجود دارد كه بر اين موضوع تاكيد مىكند . از جمله سخن او در كشف الحقائق دربارهء راههاى رسيدن به سعادت و حقيقت و شرح اين موضوع كه تنها سه راه وجود دارد تا آدمى به حقيقت دست يابد و ناچار است تا از بين سه راه يكى را انتخاب كند ، به اعتقاد شيعه در باب اجتهاد و تقليد نزديك مىگردد . او در اين باب چنين مىنويسد :
« اى درويش بر تو باد كه از سه طريق يك طريق پيش گيرى : اول اگر استعداد و قوّت آن دارى كه دانا و محقق شوى و به دلايل قطعى و برهان عقلى ، مذهب مستقيم را از اين ميان مذاهب مختلف بيرون آرى ميان دربند ، كارى كن كه از تقليد كارى برنيايد و از گفتن
« إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ »
( زخرف / 23 ) چيزى نگشايد . و اگر استعداد و قوت اين ندارى ، دانايى از دانايان و محققى از محققان طلب كن و عذر ميار كه نمىيابم كه جوينده يابنده است و . . . 45 »
ذكر نام ائمهء معصومين عليهم السلام ، ديدگاههاى او در باب جبر و اختيار ، ولايت و نبوت ، و اعتقاد او دربارهء صاحب الزمان ( ع ) و همچنين اعتقاد به اينكه