منسوب به اسماعيليه بدارند . اين نسبت ظاهرا نادرست است و در كشف الحقائق هم آنجا كه وى از شيعه و اسماعيليه سخن مىگويد ، پيداست كه حتى از احوال اسماعيليه الموت اطلاع درست ندارد و آنچه از اسماعيليه هم مىداند ، مربوط است به اوايل دعوت اسماعيلى كه در كتابها در دسترس بوده است . 36 »
شخصيت علمى و عرفانى نسفى
اشاره شد كه مبانى فكرى و پايههاى انديشهء او از يكسو با تفكر كبرويه پيوند دارد و از سوى ديگر به تعليمات ابن عربى نزديك است . آثار او نوعى تحول و تغيير را در طريقهء كبرويه آشكار مىسازد و در واقع پيروان مكتب عرفانى نجم الدين كبرى ، از طريق او به آراى ابن عربى نزديك مىگردند . حتى علاء الدوله سمنانى كه از طريق نور الدين عبد الرحمن اسفراينى و شيخ احمد جورفانى خود را به شيخ رضى الدين على لالا از مشايخ كبرويه منسوب مىكند و بناى بدگويى و خصومت را با ابن عربى و سعد الدين حمويه مىگذارد ، در نهايت برخى از آراى و عقايد او با ديدگاههاى ابن عربى تناسب پيدا مىكند و در باب ولايت و نبوت تقريبا به نتايجى مىرسد كه سعد الدين حمويه و عزيز نسفى در كلام خويش منعكس ساختهاند 37 .
استقلال فكرى و بيان ديدگاههاى نو - صريح و غير صريح - از ويژگيهاى شخصيت علمى او محسوب مىشود . وى هرچند به بيان آراى مختلف پرداخته است ، اما صحيح نيست كه تنها يك راوى ساده معرفى گردد . او در هر موضع كه ضرورت احساس مىكرد ، ديدگاههاى خويش را حتى اگر با آراى مشايخ بزرگى چون سعد الدين حمويه و ابن عربى تعارض داشت ، مطرح مىساخت . مثلا دربارهء اعيان ثابته چنين مىنويسد :
« اى درويش ، جواهر و اعراض عالم جمله به يك بار در عالم عدم بالقوه موجودند به طريق كلّى . آن جواهر و اعراض را كه در عالم عدم بالقوه موجودند به طريق كلى ، ماهيات و ممكنات و كليّات مىگويند . و آن موجودات بالقوه جمله شىءاند و جمله معلوم خدايند . . . اين اشياء را ابن عربى « اعيان ثابته » مىگويد و شيخ المشايخ سعد الدين حموى « اشياء ثابته » مىگويد و اين بيچاره « حقايق ثابته » مىگويد . 38 »