شيعى محسوب مىكند و اعتقاد دارد هنگامى كه انسان مطالب ابن عربى را مىخواند گويى با يك نويسندهء شيعه روبهروست 28 .
از اواخر قرن ششم و در قرن هفتم هجرى ، تصوف به تدريج توجه خويش را بر باطن متمركز مىسازد و در قرن هفتم مبانى عرفان چنان بر پايه باطن و تأويل بنا گذارده مىشود كه عدهاى اعتقاد پيدا مىكنند كه اين گرايش وسيع به باطن نتيجه تأثيرپذيرى اصول و مبانى تصوف از اسماعيليه است . برخى معتقدند كه بعد از سقوط الموت ، اسماعيليان به تصوف روى آوردند و عقايد باطنى خويش را در عرفان ترويج كردند . ازاينروى انديشه و ديدگاه برخى از عارفان اين دوره همچون عزيز نسفى متأثر از افكار اسماعيليه است . حتى استاد همايى اين سؤال را در ذهن خود مىپروراند كه آيا شمس تبريزى از اسماعيليان و باطنيان نيست كه در عرفان شرقى غرق شده و از گريبان تصوف ايرانى سر به در آورده است 29 ؟
دربارهء عزيز نسفى نيز چنين تصورى پيش مىآيد كه شايد او در بعضى از ديدگاههاى خويش ، از اسماعيليه تأثير پذيرفته باشد . علاوه بر اعتقاد غير صريح استاد همايى و طرح اين موضوع از سوى هانرى كوربن - كه در يك قالب كلى مطرح مىشود - و همچنين اشارهء ماريژان موله در مقدمهء فرانسوى كتاب انسان كامل و تأكيد ايوانف در راهنماى ادب اسماعيلى در اينباره 30 ، هرمان لندلت نيز مىگويد بعضى از مطالب نسفى توجيه نمىشود مگر آنكه به گفتهء هانرى كوربن اين سخنان را تأثير اسماعيليه بعد از سقوط الموت بر روى تصوف اسلامى بدانيم .
در كشف الحقائق برخى از آراى او صبغهء اسماعيلى دارد بهويژه دربارهء ارتباط صاحب شريعت و قائم قيامت . از نظر لندلت معرفى يكى از آثار نسفى به نام زبدة الحقائق از سوى اسماعيليان بدخشان بهعنوان يك اثر اسماعيلى ، سبب مىگردد كه در اين موضوع يعنى تشابه آراى نسفى با برخى از عقايد اسماعيليه بيشتر تأمل شود 31 . آراى او دربارهء معاد و تعبيرهايى كه در باب دوزخ ، بهشت ، عذاب ، راحت و . . . در روز قيامت مطرح مىسازد ، اين تصور را كه او اسماعيلى بوده يا به شدّت به آنان گرايش داشته است ، دامن مىزند .
بايد توجه داشت كه گرايش به تأويل و باطن كه در ديدگاههاى او به چشم مىخورد ، نمىتواند دليل قاطعى بر اسماعيلى بودن او باشد ، زيرا توجه به باطن و
بيان التنزيل ( فارسى ) — صفحة 8
مساهمون: عزيز الدين النسفي
ص٨