هانرى كوربن مشرب فكرى سعد الدين حمويه و نسفى را " تصوف شيعى " يا تصوفى كه با تشيع واقعى آشنا بود ، نام مىنهد و اعتقاد دارد اين همان راهى است كه بعد از آنان سيد حيدر آملى ، ميرداماد و ملا صدرا شيرازى آن را ادامه دادند . از ويژگيهاى اين شيوهء فكرى آن است كه عروج قلبى روحانى را با ترتيب دقيق فلسفى تشريح و تفسير مىكند 25 .
بر اين اساس ، تصوف حقيقى از آغاز پيدايش و ظهور ، هيچگاه از تشيع جدا نبود ، جز زمانى كه بر اثر عوامل مذهبى و سياسى از هم فاصله گرفتند . در واقع تصوف بدون تشيع از عمق و گستردگى چندانى برخوردار نبود و تنها دربردارندهء احكام و اصولى بود كه تزهّد و تشرّع را با لطافت متجلى مىساخت و زهدورزى و تقيّد و حفظ شريعت و انجام واجبات شرعى را سفارش مىكرد . در حالى كه عرفان شيعى بر محور ولايت و عشق و محبت شكل گرفته بود و آفاقى وسيع را پيش روى پيروانش مىگشود 26 . تصوف در طول تاريخ حيات خود هرگاه به باطنگرايى - كه از ويژگيهاى تفكر شيعى محسوب مىشد - روى آورد ، توفيق يافت از منظرى بديع و تازه به بيان حقايق بپردازد . كوربن " ظاهر " را با " شريعت " و " نبوت " و " باطن " را با " حقيقت " و " امامت " تطبيق و شيعيان را براساس ميزان اعتقاد به آنها به سه گروه " اثنى عشرى " ، " اسماعيلى " و " غلات " تقسيم مىكند و مىگويد ويژگى شيعهء اثنى عشرى آن است كه مىكوشد ظاهر و باطن و به تعبير ديگر شريعت و حقيقت و نبوت و امامت از يكديگر جدا نگردد و به هر دو توجه شود . اسماعيليان ، باطن را بر ظاهر و امامت را بر نبوت برترى مىدهند و غلات بدون آنكه ظاهر را قبول داشته باشند تنها به باطن اعتقاد دارند . توجه به ظاهر بدون باطن از حوزهء تفكر شيعى خارج است و بىتوجهى به علم باطن به شمار مىآيد ؛ و آن علمى است كه از طرف پيامبر ( ص ) به امامان معصوم ( ع ) رسيده است . از نظر شيعه باطن محتواى معرفت است و ولايت كه نوعى روحانيت به حساب مىآيد با معرفت همراه است و اين تقارن سبب آشكار شدن عرفان شيعى گرديد 27 . هانرى كوربن تصوف را چنين تعريف مىكند : تصوف عبارت است از كوشش براى درك باطن وحى قرآنى و رهايى از مذهبى كه تنها به ظاهر احكام شرعى توجه نمايد و با توجه به اين تعريف ، تصوف و تشيع را دو نام از يك حقيقت مىداند و بر اين اساس همهء عارفان واقعى را
بيان التنزيل ( فارسى ) — صفحة 7
مساهمون: عزيز الدين النسفي
ص٧