و واضح عرفان در اين قرن لازم است عميقتر و دقيقتر به اين موضوع توجه شود .
در اين عصر دو مشرب عمدهء عرفانى با ويژگيهاى متفاوت رايج بود : يكى انديشه و تفكر عرفانى نجم الدين احمد بن محمد بن عبد اللّه خيوقى معروف به نجم الدين كبرى يا شيخ كبرى و شيخ ولىتراش كه پيروان زيادى از خراسان و ماوراءالنّهر تا شام و آسياى صغير داشت . انبوه پيروان او با عنوان كبرويّه ، تصوّف را گسترش دادند و چون مبانى و اصول عرفانى را بر محور شريعت تشريح و تفسير مىكردند ، نزد عامه مقبوليت و حيثيت فراوانى يافتند 22 . ديگرى تفكرى بود كه در غرب بلاد اسلامى ظهور كرد و با محيى الدين ابن عربى به كمال رسيد . مبناى اين مشرب فكرى ، توجه به باطن و تأويل بود . پيروان اين مكتب نيز كوشيدند ديدگاههايشان را با آيات و احاديث تطبيق كنند اما ماهيت مباحث آنان بهگونهاى بود كه حساسيت بسيارى را برمىانگيخت ، بهويژه آنكه بخش مهمى از آراى آنان به عقايد شيعه نزديك بود .
قبل از هجوم مغول به ايران ، پيروان نجم الدين كبرى از آسياى ميانه به سوى ايران حركت كردند و از ديگرسو ، ابن عربى نيز از اندلس به مشرق آمد و تقريبا در يك زمان دو جريان فكرى در ايران باهم روبهرو شد . حاصل اين تلاقى ، پيدايش مشرب خاصى در عرفان بود كه نه كاملا ويژگيهاى تفكر كبرويه را به همراه داشت و نه پيرو تمام عيار انديشههاى ابن عربى به شمار مىرفت . سعد الدين حمويه ثمرهء برجسته و بزرگ اين تفكر بود و در واقع پيشرو اين شيوهء فكرى محسوب مىشد ، زيرا او از يكسو از خلفا و مشايخ نجم الدين كبرى به شمار مىآمد و از سوى ديگر با ابن عربى ارتباط داشت و تحت تأثير افكار او قرار گرفته بود . بعد از او ، مريد و شاگرد برجستهء وى ، يعنى عزيز نسفى اين مشرب فكرى را دنبال كرد و آن را نيرومند و نافذ ساخت . ابو المفاخر يحيى باخرزى عارف ديگرى بود كه همزمان با نسفى و بعد از او مىزيست و از پيروان نجم الدين كبرى به شمار مىآمد و به تعاليم ابن عربى علاقه نشان مىداد و به سعد الدين حمويه نيز توجه داشت و در ترويج اين شيوهء فكرى كوشيد 23 ، به تعبير استاد زرينكوب ، نسفى و باخرزى از مشايخ كبرويه به شمار مىروند كه بين تعاليم شيخ كبرى و طريقه محيى الدين ابن عربى پيوند برقرار كردند . 24
بيان التنزيل ( فارسى ) — صفحة 6
مساهمون: عزيز الدين النسفي
ص٦