( اسرار التوحيد ، ص 48 و 201 ؛ تعليقات حديقه ، ص 171 ، مثنوى ، دفتر چهارم ، ص 106 ، بيت 2124 و 2126 ، مقصد اقصى ، ص 277 ، مفاتيح الاعجاز ، ص 627
شرح
( 34 ) ص 161 س 5 : ليس فى الدارين غير اللّه
عين القضاة در تمهيدات با تغيير اين سخن را از ابو العباس قصاب مىداند : « ليس فى الدارين الا ربّى الموجودات كلها معدومة الا وجوده »
عبارتى را نيز به « معروف كرخى » نسبت مىدهد : « ليس فى الوجود الّا اللّه »
نسفى نيز - گويا متأثر از عين القضاة - عبارت « ليس فى الدارين غيره » را از ابو العباس قصاب و « ليس فى الوجود الّا اللّه » را از معروف كرخى برمىشمارد . ( براى تفصيل نگ : تمهيدات ، ص 256 ؛ مقصد اقصى ، ص 277 ؛ مفاتيح الاعجاز ، ص 312 ، 671 )
( 35 ) ص 161 ، س 6 - 7 : در انتهاى اين مقام چنان خاموشى و سكوت . . . :
برگرفته از من عرف اللّه كلّ لسانه است . اين عبارت در كشف المحجوب سخن جنيد معرفى شده و در جامع الاسرار نيز حديث به شمار نيامده اما در احاديث مثنوى حديث نبوى محسوب گرديده است . استاد فروزانفر صورت ديگرى را از آن بهعنوان حديث نقل كرده است : من اتّقى اللّه كلّ لسانه و لم يشف غيظه يادآور اين بيت نظامى گنجوى است :در صفتت گنگ فروماندهايم * من عرف اللّه فروخواندهايم( مخزن الاسرار ، ص 11 )
( براى تفصيل نگ : اسرار التوحيد ، ص 305 ، كشف المحجوب ، ص 464 ؛ جامع الاسرار ص 30 ، احاديث مثنوى ، ص 67 ، 174 )
( 36 ) ص 161 س 10 : جمعيت :
در اصطلاح عارفان جمع و جمعيت خاطر مقابل فرق است .
« استاد بو على گفتى فرق آن بود كى با تو منسوب بود و جمع آن بود كه از تو ربوده بود و معنيش آن بود كه آنچه كسب بنده بود از اقامت عبوديت و آنچه به احوال بشريت سزد آن فرق بود و آنچه از قبل حق بود از پيدا كردن معانى و لطفى كردن و احسانى آن جمع بود . . . اثبات خلق از باب تفرقه بود و اثبات حق از صفت جمع بود . و بنده را چاره نيست از جمع و تفرقه زيرا كه هركه او را تفرقه نبود عبادتش نبود و هركه او را جمع نبود معرفتش نبود . ( ترجمهء رسالهء قشيريه ص 103 - 104 ) « مراد به لفظ تفرقه ، مكاسب است و به جمع ، مواهب يعنى مجاهدت و مشاهدت . پس آنچه بنده از راه مجاهدت بدان راه يابد جمله تفرقه باشد و آن