است . » ( انسان كامل ، ص 93 ) براى آشنايى با انديشهء نسفى در اين باب نگاه كنيد :
كشف الحقائق ، ص 120 ، انسان كامل ، ص 54 - 55 ؛ 92 - 93 ؛ مقصد اقصى ، ص 283
شرح
( 21 ) ص 157 س 1 ، حال :
« معنيى است كى بر دل درآيد بىآنكه ايشان را اندر وى اثر مىباشد و كسبى و آن از شادى بود يا از اندوهى يا بسطى يا قبضى يا هيبتى يا جنبشى . احوال عطا بود و مقام كسب و احوال از عين جود بود و مقامات از بذل مجحود . » ( ترجمه رسالهء قشيريه ، ص 92 ) در كشف المحجوب آمده است : « حال واردى بود بر وقت كى و را مزيّن كند چنان كه روح مر جسد را . . . الحال سكوت اللسان فى فنون البيان ، زبانش اندر بيان حالش ساكت و معاملتش به تحقيق حالش ناطق » ( كشف المحجوب ، ص 482 - 483 ) « مراد از حال نزديك صوفيان واردى است غيبى كه از عالم علوى گاهگاه به دل سالك فرود آيد و درآمد شده بود تا آنگاه كه او را به كمند جذبهء الهى از مقام ادنى به اعلى كشد . » ( مصباح الهدايه ، ص 125 )
( 22 ) ص 157 س 12 - 13 : خداى خواست كه خود را چنانكه خود است ، ببيند و . . . :
يادآور مضمون اين حديث قدسى است : قال داود عليه السّلام يا ربّ لما ذا خلقت الخلق ؟ قال كنت كنزا مخفيّا فاحييت ان اعرف فخلقت الخلق لكى اعرف .
در كتاب احاديث مثنوى اين حديث با كمى اختلاف از لؤلؤ المرصوع نقل مىشود و اشاره مىگردد كه مؤلف اللؤلؤ المرصوع از قول ابن تيميه آن را حديث نبوى به شمار نمىآورد .
( احاديث مثنوى ، ص 29 ) اين حديث با كمى اختلاف يا مخفف در منابع زير نقل شده است :
كشف الحقائق ، ص 151 ، تعليقات كشف الحقائق ص 322 ؛ تمهيدات ص 90 ، 26 ؛ 275 مجموعه آثار فارسى احمد غزالى ، ص 132 ؛ مرصاد العباد ص 2 ، 49 ، 122 ، 124 ، 401 ؛ العروة لاهل الخلوة و الجلوة ص 466 ؛ جامع الاسرار و منبع الانوار ، ص 102 ، 159 ، 162 ، 164 ، 601 ، 639 ؛ 662 ؛ 665 ؛ 682 ؛ مفاتيح الاعجاز ، ص 95 ، 252 ؛
( 23 ) ص 157 ، س 13 : اسماء حسنى :
« قال اللّه تعالى و للّه الأسماء الحسنى : معتقد جماعت صوفيه آن است كه خداوند عالم جلّ جلاله و عمّ نواله را اسماء حسنى نامعدود است و صفات على نامحدود . هر اسمى دليل صفتى و هر صفتى سبيل معرفتى و هر معرفتى معرّف ربوبيّتى و هر ربوبيّتى مطالب عبوديتى . از جملهء آن اسماء نامتناهى ، مشيّت الهى نود و نه اسم و هزار و يك به حسب