ص 222 ) ؛ لا يسعنى ارضى و لا سمائى و لكن يسعنى قلب عبدى المؤمن ( با كمى اختلاف در اين منابع بيان شده :
تمهيدات ، ص 147 ؛ مجموعه آثار تاج الدين اشنوى ، ص 160 ؛ جامع الاسرار ، ص 544 ؛ تعليقات حديقه ، ص 267 ؛ مفاتيح الاعجاز ، ص 103 ، 409 ) در تمهيدات از سهل بن عبد اللّه تسترى سخنى نقل شده كه به اين موضوع نزديك است : « القلب هو العرش و الصّدر هو الكرسىّ » ( تمهيدات ، ص 147 ) ( براى تفصيل علاوه بر منابع بالا نگاه كنيد : تمهيدات ، ص 24 ؛ اوراد الاحباب ، ص 249 ؛ جامع الاسرار ، ص 557 )
شرح
( 14 ) ص 148 ، س 16 به بعد : تا اكنون سالك مىشنيد و سالك مىديد . . . اكنون خداى مىشنود و خداى مىبيند و . . . :
برگرفته از اين حديث قدسى است : لا يزال عبدى يتقرّب الىّ بالنّوافل حتّى احبّه فاذا احببته كنت له سمعا و بصرا و لسانا فبى يسمع و بى يبصر و بى ينطق . محمد بن حسن حرّ عاملى در كتاب الجواهر السّنيّة فى الاحاديث القدسيّة اين حديث را چنين روايت مىكند :
لا يزال عبدى ينتقل الىّ حتى احبّه و من احببته كنت له سمعا و بصرا و يدا و مؤيدا اذا دعانى اجبته و ان سألني اعطيته ( الجواهر السنية ، ص 123 ) اين حديث با كمى اختلاف در اين منابع موجود است : اللّمع ، ص 463 اسرار التوحيد ، ص 19 ؛ كشف المحجوب ، ص 326 ، 393 ؛ تمهيدات ، ص 271 ؛ عبهر العاشقين ، ص 102 - 103 ؛ مرصاد العباد ، ص 185 ، 208 ، 320 - 321 ؛ اوراد الاحباب ، ص 240 ؛ جامع الاسرار ، ص 204 ، 247 ، 605 ، 675 ؛ مفاتيح الاعجاز ، ص 98 ، 294
( 15 ) ص 149 ، س 1 : دل انسان كامل عرش اللّه و بيت اللّه است :
نگاه كنيد : ص 148 ، س 14 - 15
( 16 ) ص 149 ، س 14 : پس سالك تا اكنون به خود مىشنيد و به خود مىديد . . . :
نگاه كنيد : ص 148 ، س 16 به بعد
( 17 ) ص 151 ، س 2 : و مكان چيزى را باشد كه از عالم جسم و جسمانى بود :
« مكان در لغت و عرف عبارت از جسمى است كه جسم ديگر بر او قرار گيرد چون ارضى كه بر او حيوانات قرار گيرند و كرسى كه بر او شخص انسانى قرار گيرد و امثال ذلك . اما به حسب اصطلاح ، علما اختلاف نمودهاند در حقيقت آن و همه متفقند در آنكه مكان بايد چيزى باشد كه چهار امارت در او مجتمع بود : يكى آنكه مساوى متمكن باشد و به زياد شدن او زياد و به