برشمرده شده كه نه با ديگر آثار نسفى تطبيق مىكند و نه با روحيه متواضعانه نسفى كه هميشه خود را اضعف ضعفا و خادم فقرا مىخواند ، سازگار است . به همين دليل با بىدقتى نام او در آغاز اين كتاب چنين نوشته شده و اين اشتباه تعميم پيدا كرده است .
شرح
( 2 ) ص 141 ، س 7 - 8 : جماعت اصحاب . . . مىبايد ما را كتابى جمع كنى :
نسفى به شيوهء ديگر علما و حكما در آغاز كتابها و رسالههاى خويش به اين موضوع اشاره مىكند كه اين كتاب يا رساله را دربارهء فلان موضوع به خواهش اصحاب و درويشان نوشته است .
( براى تفصيل نگ : كشف الحقائق ، ص 1 ؛ مقصد اقصى ، ص 210 ، زبدة الحقائق ، ص 287 ؛ انسان كامل ، ص 16 و صفحاتى كه در ص 141 س 6 - 7 معرفى شده است . )
( 3 ) ص 142 ، س 1 - 2 : و چون در كتاب كشف الحقائق ذكر كرده بودم . . . :
در كتاب كشف الحقائق مطلبى كه بر اين موضوع اشاره كند ، يافت نشد . ممكن است اين سخن او مربوط به قسمتهايى از آن كتاب باشد كه امروز در دست نيست .
( 4 ) ص 143 ، س 10 : اهل شريعت :
اهل شريعت در بيان التنزيل و ديگر آثار نسفى به فقها و متكلمانى گفته مىشود كه در مقابل اهل حكمت و اهل وحدت قرار مىگيرند و مراد اهل شريعت در برابر اهل طريقت و اهل حقيقت نيست . ( براى تفصيل نگ : كشف الحقائق ، ص 234 - 235 )
( 5 ) ص 144 ، س 7 : حادث :
حادث را - مقابل قديم - چنين تعريف كردهاند :
« الحادث : هو أن يسبقه الغير ؛ هو الذى يسبقه العدم » ( كشف المراد ، ص 57 ) « الحدوث بالضم مقابل القدم و الحادث مقابل القديم و هو اضافى ، حقيقى ، ذاتى و زمانى » ( كشاف ، ص 278 ) ؛ « الحدوث عبارة عن وجود الشى بعد عدمه . الحدوث الذاتى هو كون الشىء مفتقرا فى وجوده الى الغير ، الحدوث الزمانى هو كون الشىء مسبوق بالعدم سبقا زمانيا و الاول أعم مطلقا من الثانى » ( تعريفات ، ص 37 ) . لاهيجى مىنويسد :
« حادث آن است كه وجودش مسبوق باشد به زمانى كه عدم سابقش متحقق در آن زمان باشد مانند حوادث يوميه . » ( گوهر مراد ، ص 304 )
( 6 ) ص 144 ، س 8 : قديم :
« الوجودان اخذ غير مسبوق بالغير او بالعدم فقديم و الّا فحادث » ( تجريد الاعتقاد ، ص 614 ) ؛