فصل « 1 » [ در بيان اينكه نور بصر و بصير در عالم نيازمند نور ديگرى است ]
بدان كه آدمى را « 2 » اگرچه نور بصر به سلامت [ 258 ب ] باشد ، در عالم « 3 » صورت چيزى « 4 » ادراك نتواند كردن تا آنگاه كه نور « 5 » ديگر در بيرون نباشد و آن نور آفتاب يا چراغ است . همچنين آدمى را اگرچه نور بصيرت به سلامت باشد ، در عالم معنى هم چيزى ادراك نتواند كردن تا آنگاه كه نور « 6 » ديگر در بيرون نباشد و آن نور نبى يا ولى است . پس سالك بايد كه اوّل « 7 » طلب هادى كند و چون هادى يافت آنگاه قصد سلوك كند تا مهدى بود . چنين مىدانم « 8 » كه تمام فهم نكردى ، روشنتر از اين بگويم .
بدان كه آدمى نورى در اندرون دارد كه آن نور عقل است و نورى در بيرون دارد كه آن نور انسان داناست . پس هركه را كه « 9 » نور عقل باشد از نور انسان دانا برخوردارى تواند يافتن و هركه را « 10 » نور عقل نباشد ، از نور انسان دانا برخوردارى نتواند يافتن و اين معنى ، به مثابت تزويج و « 11 » نكاح است . و در تزويج و نكاح صورى زنى و مردى « 12 » مىبايد كه مستعد صحبت باشند تا چون با يكديگر صحبت كنند آن صحبت سبب فرزند شود . و مراد از استعداد زن آن است كه نطفه از مرد قبول تواند كرد و نگاه تواند داشت و آفتى و علّتى در رحم [ 259 الف ] وى نباشد . و مراد از استعداد مرد آن است كه او را نطفه باشد و به رحم زن تواند رسانيدن و آفتى و علّتى در نطفهء وى نباشد . پس در تزويج و نكاح معنوى نيز « 13 » بايد كه مستفيد و مفيد ، هر دو مستعد صحبت باشند تا « 14 » از آن صحبت برخوردارى يابند و آن صحبت سبب فرزند شود . و معنى صحبت يك مقصود شدن است ؛ يعنى دو كس يا زيادت يك مقصود شوند و در آن « 15 » يك مقصود مدد و معاون گردند . تا سخن دراز نشود و از مقصود بازنمانيم . مقصود ما آن بود كه هر سالك « 16 » را دو نور بايد كه باشد :
هامش
( 1 ) . مت : خاتمه ، كد ، كب : - از آغاز اين مطلب تا پايان كتاب .
( 2 ) . اساس : - آدمى را .
( 3 ) . مت : عام .
( 4 ) . اساس : چيز ديگر .
( 5 ) . مت : نورى .
( 6 ) . مت : نورى .
( 7 ) . اساس : او .
( 8 ) . مت : دانم .
( 9 ) . مت : - كه .
( 10 ) . مت : + كه .
( 11 ) . اساس : - و .
( 12 ) . مت : مردمى .
( 13 ) . مت : + همين نوع مىدان يعنى .
( 14 ) . اساس : - تا .
( 15 ) . مت : + كه در .
( 16 ) . مت : سالكى .