يكى نور اندرون و يكى نور بيرون تا سالك به مقصد و مقصود رسد .
اى درويش ، آخر در « 1 » كارهاى ظاهر تجربه نكردى كه هيچ كارى بىاستاد ميّسر نمىشود ، در كارهاى باطن نيز همچنان مىدان . پس چون به يقين دانستى كه بىنور بيرون اين سفر به پايان نمىرسد ، خود را بر فتراك مردى بند تا باشد كه تو را از اين بيابان پرپلنگ به ايمنآبادى رساند . و دست در دامن مردى زن تا باشد كه تو را از اين درياى پرنهنگ به ساحلى « 2 » [ 259 ب ] رساند .
اى درويش ، كار ، صحبت دانايان و اهل كمال دارد كه هرچه يافت از صحبت ايشان يافت و چنانكه صحبت بدان و جاهلان زهر « 3 » قاتل است ، صحبت نيكان و دانايان ترياك « 4 » است .
فصل [ بدان كه اگر سالك را اينچنين صحبت دست ندهد و . . . ]
بدان كه اگر سالك « 5 » را اينچنين صحبت دست ندهد و اينچنين سعادت روى ننمايد كار سالك آن است كه از خلق كرانه گيرد و عزلت اختيار كند « 6 » در چنين وقت « 7 » . و الباقى كما هو تمام شد بيان التنزيل شيخ عزيز نسفى قدّس سرّه « 8 » .
هامش
( 1 ) . اساس : - در .
( 2 ) . مت : ساحل .
( 3 ) . اساس : - زهر .
( 4 ) . مت : ترياق اكبر .
( 5 ) . مت : سالكى .
( 6 ) . مت : + كه .
( 7 ) . اساس : + و الباقى كما هو ، تمام شد بيان التنزيل شيخ عزيز نسفى قدّس سرّه .
( 8 ) . مت : - و الباقى . . . قدّس سرّه .