گفتند « 1 » و « 2 » به اعتبار آنكه داناست به ذات « 3 » و داناكننده است ، عقل گفتند « 4 » . و مراد ما در اين موضع از قلب ، نه آن گوشت پارهء صنوبرى است كه در پهلوى چپ است و نه از نفس ، آنكه « 5 » منشأ « 6 » اخلاق ذميمه است و از روح ، نه روح حيوانى است و از عقل ، نه عقل « 7 » اول است . مراد ما از اين [ 231 الف ] چهار لفظ در اين موضع ، اصل و حقيقت انسانى « 8 » است كه استعداد آن دارد كه عالم شود به جزويّات و كليّات عالم و عالم شود به خود و پروردگار خود . يعنى اين الفاظ هريك مشتركند و در يك معنى مترادفند .
فصل در بيان حقيقت روح انسانى
بدان كه تعريف روح انسانى اينچنين كردهاند « 9 » كه : الرّوح « 10 » جوهر نورانى بسيط حقيقى حىّ فى نفسه و محيى للجسم « 11 » . اما تو را از اين سخن « 12 » چيزى نگشايد و حقيقت روح انسانى معلوم نشود .
بدان كه انسان جسمى « 13 » دارد و روح « 14 » هم « 15 » دارد . و « 16 » جسم انسان ، مركب و قابل قسمت است و از عالم خلق است و روح انسانى « 17 » ، مركب و قابل قسمت نيست و از عالم امر است .
چون اين مقدمه معلوم كردى ، اكنون بدان كه هر چيز كه مركب باشد ، هرآينه در وى كثرت و اجزا باشد و در هر چيز كه كثرت و اجزا باشد « 18 » ، هر صفتى از صفات وى و هر فعلى از افعال وى به جزوى و عضوى مخصوص باشد و هر چيز كه مركب نباشد در وى كثرت و اجزا نباشد و در هر چيز كه كثرت و اجزا نباشد « 19 » ، هر صفتى از
هامش
( 1 ) . كب : گفتهاند .
( 2 ) . كد : - و .
( 3 ) . كد : + خود ، كب : - به ذات .
( 4 ) . كب : گويند .
( 5 ) . مت : و از نفس نه ، كد ، كب : و از نفس نه آنكه .
( 6 ) . كد ، كب : متشابه .
( 7 ) . كد ، كب : - نه عقل .
( 8 ) . مت ، كد ، كب : انسان .
( 9 ) . كب : - كردهاند .
( 10 ) . كد ، كب : الارواح .
( 11 ) . كد ، كب : الجسم .
( 12 ) . مت ، كد ، كب : از اين سخن تو را .
( 13 ) . اساس : - جسمى .
( 14 ) . مت ، كد ، كب : روحى .
( 15 ) . اساس : + جسمى .
( 16 ) . كب : - و .
( 17 ) . مت ، كد ، كب : انسان .
( 18 ) . كد ، كب : - و در هر چيز كه كثرت و اجزا باشد .
( 19 ) . اساس : - و در هر چيز كه كثرت و اجزا باشد هر صفتى . . . و در هر چيز كه كثرت و اجزا نباشد .