يكى كنند همچون مطعومات و مشروبات و معاجين و اقراص . و توحيد علمى « 1 » آن است كه به علم ، چيزهاى بسيار را يكى دانند همچنانكه اشخاص بسيار را به نوع يكى دانند و انواع بسيار را به جنس يكى دانند و اجناس بسيار را « 2 » به موجود « 3 » مطلق يكى دانند .
چون « 4 » معنى توحيد را دانستى و معلوم كردى ، اكنون بدان كه عوام « 5 » طايفهء مثبتان ، لفظ ذات و وجه و نفس نمىگويند از جهت آنكه ميان ذات و وجه و نفس تفرقه نمىدانند . ايشان مىگويند كه هر چيز موجود است ، جمله به يك بار ، وجود خداى است « 6 » . چنين مىدانم كه تمام فهم نكردى ، روشنتر از اين بگويم .
فصل [ نظر طايفهء مثبتان كه هر چيز كه موجود است اگر خيال . . . ]
بدان كه عوام طايفهء مثبتان مىگويند كه هر چيز كه موجود است اگر خيال « 7 » و اگر حقيقت « 8 » است و « 9 » اگر محسوس و اگر معقول است ، جمله به يك بار ، وجود خداى است . و از اينجا گفتهاند كه از هر فردى از افراد عالم تا « 10 » به خداى راه نيست « 11 » و قرب و بعد و فراق و وصال « 12 » نيست .
اى « 13 » درويش ، وجود من حيث الوجود يك وجود است از جهت آنكه در وجود ، من حيث الوجود دويى « 14 » و كثرت امكان [ 215 ب ] ندارد . و اين جمله اسامى اسماء « 15 » اضافى و اعتباريند و در اضافات و اعتبارات هرآينه كثرت باشد « 16 » .
و چون ترك « 17 » اضافات و اعتبارات كرده شود « 18 » هيچ از اين اسامى نماند « 19 » . پس كثرت نيست « 20 » الّا « 21 » اضافات و اعتبارات .
هامش
( 1 ) . مت : عملى .
( 2 ) . كد : - را .
( 3 ) . كد ، كب : وجود .
( 4 ) . مت : + و .
( 5 ) . كد ، كب : + اين .
( 6 ) . كب : + تعالى و تقدس .
( 7 ) . كد ، كب : خيالى .
( 8 ) . كد ، كب : حقيقى .
( 9 ) . كب : - و .
( 10 ) . كد ، كب : - تا .
( 11 ) . كد : با خداى راهى است ، كب : با خدا راه است .
( 12 ) . كد ، كب : وصال و فراق .
( 13 ) . كب : + فصل .
( 14 ) . كد ، كب : + نيست .
( 15 ) . كد ، كب : - اسماء .
( 16 ) . كد ، كب : - و در اضافات . . . كثرت باشد .
( 17 ) . كد ، كب : رفع .
( 18 ) . كد ، كب : كردهاند .
( 19 ) . كب : نمانده است .
( 20 ) . كد : - نيست .
( 21 ) . اساس ، كد : + ترك ، مت : + در ترك .