ديگر نيست و امكان ندارد كه باشد .
چون اين مقدمات معلوم كردى ، اكنون بدان كه اهل وحدت « 1 » دو طايفهاند : يك طايفه را نافيان مىگويند و آن طايفهء ديگر را « 2 » مثبتان 40 مىخوانند . و هريك را در بيان توحيد نظرى و كشفى افتاده است . پس ما « 3 » كشف اين « 4 » دو طايفه را در دو باب به شرح بياريم « 5 » تا سالكان را دستورى باشد و ما را ذخيره و يادگارى « 6 » بود . « 7 »
باب « 8 » اول در سخن طايفهء نافيان در شأن توحيد « 9 »
بدان كه طايفهء « 10 » نافيان مىگويند كه خداى خلق ديگر است و خلق خداى ديگر .
خداى خلق وجود حقيقى « 11 » است از جهت آنكه قابل تغيير و تبديل نيست و اول و آخر ندارد « 12 » . از جهت آنكه هميشه بود و هميشه باشد و در وجود او كثرت و اجزا نيست . از جهت آنكه احد حقيقى است من كل الوجوه و خلق خداى وجود ندارند « 13 » الّا وجود خيالى و به خاصيت « 14 » وجود حقيقى كه وجود خداى است اين چنين موجود مىنمايند « 15 » همچون « 16 » موجوداتى « 17 » كه در خواب و آب و مرآت مىنمايند « 18 » و به حقيقت وجود ندارند . « 19 »
چون اين مقدمات معلوم كردى ، اكنون بدان كه عوام طائفهء نافيان مىگويند كه عالم خلق و عالم امر ، يعنى عالم جسم و عالم روح خلق خدايند [ 213 ب ] و وجود ندارند الّا وجود خيالى . پس به « 20 » نزديك ايشان « 21 » اگر جوهر و اگر « 22 » عرض است و اگر جسم و روح است و اگر علم و جهل است و اگر ايمان و كفر است و اگر ملك و شيطان است جمله خيال و نمايشند و به حقيقت وجود ندارند . و آنچه فوق عالم
هامش
( 1 ) . كد : + مىگويند .
( 2 ) . كب : - را .
( 3 ) . كد : با .
( 4 ) . مت : + هر .
( 5 ) . كد ، كب : بياوريم .
( 6 ) . كد ، كب : يادگار .
( 7 ) . مت : باشد .
( 8 ) . كب : فصل .
( 9 ) . كد ، كب : - در شأن توحيد .
( 10 ) . كد ، كب : - بدان كه طايفه .
( 11 ) . كد : ناخواناست .
( 12 ) . كد ، كب : + و .
( 13 ) . كد ، كب : ندارد .
( 14 ) . كد ، كب : - و به خاصيت .
( 15 ) . كد ، كب : مىنمايد .
( 16 ) . كب : چون .
( 17 ) . كد ، كب : موجودات .
( 18 ) . كد ، كب : مىنمايد .
( 19 ) . كد ، كب : ندارد .
( 20 ) . مت ، كد : - به .
( 21 ) . كب : - ايشان .
( 22 ) . مت ، كد ، كب : - اگر .