شناخت و خداى عالم را دانست و هركه صفات جسم خود را شناخت و صفات روح خود را دانست « 1 » ، صفات عالم را شناخت و صفات خداى عالم را دانست . و هركه افعال جسم خود را شناخت و افعال روح خود را دانست « 2 » ، افعال عالم را شناخت و افعال خداى عالم « 3 » دانست « 4 » .
اى درويش ، راه بهغايت نزديك « 5 » است بلكه خود راه نيست اما چه فايده « 6 » چون تو را چشم بينا و گوش شنوا نيست .
اى درويش « 7 » ، اگر كسى « 8 » با تو حكايت كند « 9 » كه ماهيان در دريا هميشه « 10 » طالب وصال آبند و در فراق آب روزگار مىگذرانند و از يكديگر خبر آب مىپرسند ، تو را عجب آيد و سخت عجب آيد « 11 » و حال تو بعينه همچنين است .
فصل [ مراد بعض خاص الخاص اهل شريعت درباره ما رايت شيئا الّا و رايت اللّه . . . ]
بدان كه بعضى از خاص الخاص اهل شريعت گفتند كه ما رايت شيئا الّا و رايت اللّه فيه و « 12 » بعضى [ 211 ب ] گفتند « 13 » كه ما رايت شيئا الّا و رايت اللّه معه و بعضى گفتند « 14 » كه « 15 » ما رايت شيئا الّا و رايت اللّه قبله . 26 و مراد ايشان از اين جمله « 16 » معيت خداى است با عالم . و معيت خداى با عالم نه چنان است كه معيت جسم با جسم و نه چنان است كه معيت عرض با جسم « 17 » و نه چنان است كه معيت عرض با عرض . معيت خداى « 18 » با عالم همچنان است كه معيت روح با جسم .
و « 19 » چون دانستى كه خداى عالم ، حقيقى « 20 » است « 21 » و جان عالم است « 22 » ، اكنون
هامش
( 1 ) . كد : + و هركه .
( 2 ) . كد : + و هركه .
( 3 ) . مت ، كد ، كب : + را .
( 4 ) . كب : دان است .
( 5 ) . كب : + نزديك .
( 6 ) . كد ، كب : - فايده ، ( + بيت : اگر خواجه را چشم دل باز شد كبوتر نبيند همه باز شد . )
( 7 ) . كد ، كب : - اى درويش .
( 8 ) . كد : - كسى ، كب : چه .
( 9 ) . كد ، كب : كنند .
( 10 ) . كب : هميشه در دريا .
( 11 ) . اساس : آمد ، مت : - و سخت عجب آيد .
( 12 ) . كد : - و .
( 13 ) . كد : گفتهاند .
( 14 ) - كد : گفتهاند
( 15 ) . كب : - ما رايت شيئا الّا و رايت اللّه فيه و بعضى گفتند كه ما رايت شيئا الّا و رايت اللّه معه و بعضى گفتند كه .
( 16 ) . كد : سخن .
( 17 ) . كب : - و معيت خداى با عالم . . . معيت عرض با جسم .
( 18 ) . كد ، كب : + عالم .
( 19 ) . كد ، كب : - و .
( 20 ) . مت : حقيقت .
( 21 ) . مت : - است .
( 22 ) . كد ، كب : چون دانستى كه حقيقت و جان عالم ، خداى عالم است .