حصول استعداد است . 24 و به عالم تجلى كرد يعنى عالم را جان بخشيد از خود « 1 » و جان عالم شد . و نفخ روح عبارت [ 210 ب ] از تجلى خداست . و خود را بديد و اسماء حسناء خود را « 2 » مشاهده كرد . و آنگاه از اين دو دريا « 3 » جواهر پيدا آمدند و خود را چنانكه خود است ، بديد و اسماء حسناء خود « 4 » را چنانكه اسماء حسناء وى است ، مشاهده كرد و ظاهر و باطن عالم شد « 5 » و « 6 » جسم و روح عالم پيدا آمد .
پس ظاهر عالم ، صورت عالم است و باطن عالم ، خداست ؛ يعنى ظاهر عالم ، جسم عالم است و روح عالم ، خداست . و عالم اگرچه از روى ظاهر بسيار است اما از روى باطن يك چيز است . و اگرچه از روى جسم متكثر است اما از روى روح متحد است . تا سخن دراز نشود و از مقصود بازنمانيم .
همچنانكه انسان مجموعهاى است از ظاهر و « 7 » باطن ، ظاهر انسان جسم انسان است و باطن انسان روح انسان است ؛ همچنين عالم مجموعهاى است از ظاهر و باطن . ظاهر عالم جسم عالم است و باطن « 8 » عالم روح عالم است و روح عالم خداى عالم « 9 » است . و چنانكه هيچ ذره از ذرات جسم انسان نيست كه روح انسان با « 10 » آن نيست « 11 » همچنين هيچ ذره از ذرات عالم نيست كه خداى با « 12 » وى « 13 » نيست « 14 » و انبيا از سر [ 211 الف ] همچنين « 15 » نظر فرمودهاند « 16 » كه هركه « 17 » نفس خود را شناخت ، رب خود را شناخت 25 و از اينجا گفتهاند كه راه هر فردى از افراد عالم به خداى از راه عرض است نه از راه طول « 18 » .
اى درويش ، هركه جسم خود را شناخت « 19 » و روح خود را دانست « 20 » ، عالم را
هامش
( 1 ) . مت : از خود جان بخشيد .
( 2 ) . كب : و خود را به ديدهء اسماء حسناى خود را .
( 3 ) . مت : درياى .
( 4 ) . كب : - خود .
( 5 ) . كب : خداست .
( 6 ) . كب : يعنى ظاهر عالم .
( 7 ) . مت : + از .
( 8 ) . كب : - ظاهر عالم جسم عالم است و باطن .
( 9 ) . كد ، كب : - عالم .
( 10 ) . اساس ، كد ، كب : به .
( 11 ) . كد : - و چنان كه هيچ . . . روح انسان به آن نيست ، اساس : + و .
( 12 ) . كد : به .
( 13 ) - مت ، كد ، كب : آن
( 14 ) . كب : به جاى عبارت : « و چنانكه هيچ ذره از ذرات جسم . . . خداى با آن نيست » اين عبارت جايگزين شده : « چنانكه هجده هزار ذات عالم نيست كه خداى با آن نيست . »
( 15 ) . مت ، كد ، كب : همين .
( 16 ) . كد ، كب : فرمودند .
( 17 ) . كد ، كب : كس .
( 18 ) . كد ، كب : راه هر فردى از افراد عالم به خداى هست نه از راه عرض است و نه از راه طول .
( 19 ) . كب : دانست .
( 20 ) . كب : - و روح خود را دانست .