و « 1 » به ضرورت هر يكى در مكانى بوند .
اى درويش ، مزاج به اعتبارى « 2 » يك چيز است و به اعتبارى چهار چيز است . از اين روى كه متشابه الاجزاست ، يك چيز است و ازاينروى كه فعل چهار چيز در وى است « 3 » ، چهار چيز است همچو « 4 » مطعومات و مشروبات و معاجين و اقراص . تا سخن دراز نشود و از مقصود [ 209 ب ] بازنمانيم .
بدان كه وجود تو مجموعهاى است از ملك و ملكوت و جبروت . و هريك به سبب « 5 » لطافت و كثافت « 6 » مكانى خاص دارند « 7 » كه ديگرى « 8 » با ايشان در آن مكان ايشان « 9 » شريك نمىتواند « 10 » بودن « 11 » .
خاك مكانى دارد « 12 » و در ميان خاك ، آب مكانى دارد لايق لطافت خود و در ميان آب ، هوا مكانى دارد لايق لطافت خود و در ميان هوا ، آتش مكانى دارد لايق لطافت خود « 13 » و در ميان آتش ، روح نباتى مكانى دارد لايق لطافت خود و در ميان روح نباتى ، روح حيوانى مكانى دارد لايق لطافت خود و در ميان روح حيوانى ، روح انسانى مكانى دارد لايق لطافت خود « 14 » و در ميان روح انسانى ، عقل مكانى دارد لايق لطافت خود و در ميان عقل ، نور خداى مكانى دارد لايق لطافت خود « 15 » و بالاى نور خداى « 16 » ، نورى « 17 » ديگر نيست ، بلكه چيزى ديگر نيست اين نور است كه منبع انوار است و اين نور است كه مبدأ موجودات است .
اى درويش ، راه به اين نور از « 18 » اندر دل است 20 نه از بيرون و « 19 » رسيدن به اين « 20 » به « 21 » مجاهدات است « 22 » نه به « 23 » مقالات . راه بيرون دربند تا راه اندرون گشاده شود .
هامش
( 1 ) . مت ، كد ، كب : - و .
( 2 ) . كب : اعتبار .
( 3 ) . كد ، كب : هست .
( 4 ) . مت ، كد ، كب : همچون .
( 5 ) . كد ، كب : نسبت .
( 6 ) . مت ، كد : كثافت و لطافت ، كب : كسافت و لطافت .
( 7 ) . كد : يا مكانى دارد ، كب : يا مكانى دارند خاص .
( 8 ) . كب : ديگران .
( 9 ) . كب : - ايشان .
( 10 ) . كب : نمىتوانند .
( 11 ) . كد : - كه ديگرى . . . شريك نمىتواند بودن .
( 12 ) . كد : - خاك مكانى دارد .
( 13 ) . اساس : - و در ميان هوا . . . لطافت خود .
( 14 ) . كب : - و در ميان روح حيوانى . . . لطافت خود .
( 15 ) - كد ، كب : - و در ميان عقل . . . لطافت خود
( 16 ) . مت : بالاى اين .
( 17 ) . كد ، كب : نور .
( 18 ) . كد : - نور از .
( 19 ) . كد ، كب : در .
( 20 ) . مت ، كد : + نور .
( 21 ) . كب : - به .
( 22 ) . كب : - است .
( 23 ) . كد : بر .