گاهى كنايه در بيان التنزيل به طنز مىانجامد :
« اگرچه ( عالم جبروت و عالم ملكوت ) قرب صورتى دارند اما بعد معنوى چندان دارند كه آن در حساب و شمار نيايد . چنين مىدانم كه تمام فهم نكردى باشد كه در آتش فهم كنى . » ( ص 155 )
8 - پارادوكس . مثال :
« خداى خلق هستى است « نيستنماى » و خلق خداى « نيستى » است « هستنماى » . . . به نزديك اهل حكمت سراب نيستى است هستنماى و هواى هستى است نيستنماى . » ( ص 162 - 163 )
9 - مراعات النظير : در بيان التنزيل اين صناعت ادبى مكرر به كار رفته است . مثال :
« چنان فراغت و جمعيت بر سالك غالب شود . . . و چنان تفويض و تسليم بر سالك غالب شود . . . » ( ص 161 ) ؛
« هر چيز كه سبب جهل و غفلت و عمل بد است ، شيطان است و هر چيز كه سبب حيات و صحت و راحت و جمعيت است ملك رحمت است و هر چيز كه سبب هلاك و مرض و رنج و تفرقه است ملك عذاب است . » ( ص 185 )
10 - ايهام تناسب : گاهى در عبارتهاى بيان التنزيل صناعات ادبى چون ايهام تناسب به چشم مىخورد . مثال :
« دست در دامن مردى زن كه تو را از اين درياى پرنهنگ به ساحلى رساند . » ( ص 252 ) بين « مردى » و « زن » ايهام تناسب وجود دارد .
11 - تضاد و تقابل چون : مكنون و مبروز ، صامت و ناطق ، اوج و حضيض ، نهايت و بدايت ، خاص و عام ، زحمت و رحمت ، مبدأ و معاد و . . . مثال :
« اگر كسى گويد كه ما را در ذات و صفات خود و در وجود و حيات خود شكى نيست كه به حقيقت موجود است و خيال و نمايش نيست از جهت آنكه يكى صامت و يكى ناطق و يكى جاهل و يكى عالم و يكى در رنج و يكى در راحت و يكى در زحمت و يكى در رحمت
بيان التنزيل ( فارسى ) — صفحة 130
مساهمون: عزيز الدين النسفي
ص١٣٠