تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان التنزيل ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧

ب - ويژگيهاى بلاغى

1 - تشبيه . مثال : « . . . اسامى همچون دربان بر در حرم وحدت ايستاده است و مردم نامحرم را از حرم وحدت دور مىگرداند . » ( ص 167 ) « اصوات و الحان خوش به مثابت آب باران است و شنوندگان به مثابت نباتاتند يا خود چنين گوييم : اصوات و الحان به مثابت نور آفتاب است و شنوندگان به مثابت معادن » ( ص 189 ) « صحبت بدان و جاهلان زهر قاتل است ، صحبت نيكان و دانايان ترياك است . » ( ص 252 ) * * * گاهى او تشبيه را به صورت اضافه تشبيهى در نثر خويش به كار مىگيرد . مثل : گور قالب ، دور باش بىنيازى و . . . « به اين اعتبار كه در آن روز جمله از گور قالب برمىخيزند ، روز قيامت گفتند . » ( ص 237 ) 2 - استعاره . مثال : « پس چون بيقين دانستى كه بىنور بيرون ، اين سفر به پايان نمىرسد ، خود را بر فتراك مردى بند تا باشد كه تو را از اين بيابان پرپلنگ به ايمن‌آبادى رساند و دست در دامن مردى زن تا باشد كه تو را ازين درياى پرنهنگ به ساحلى رساند . » ( ص 252 ) 3 - به كار بردن مثال . مثال : « مبدأ هر چيزى ، معاد آن چيز باشد و معاد هر چيز مبدأ همان چيز باشد . و از اينجا گفته‌اند كه نهايت هر چيز آن باشد كه به بدايت خود رسد . مثلا تخم در درخت گندم ، مبدأ درخت گندم است و درخت گندم وقتى به معاد خود رسد كه مبدأ خود رسد و . . . » ( ص 249 - 250 ) * * * « مبدأ و معاد صورت انسان را باشد اما روح انسان را مبدأ و معاد نباشد و آمدن و رفتن و ظاهر شدن و پوشيده گشتن صورت انسان را باشد اما روح انسان را آمدن و رفتن و ظاهر شدن و پوشيده گشتن نباشد و اين سخن تو را جز به مثالى معلوم نشود . بدان كه اگر شمعى نهاده باشد و گرداگرد اين شمع آينه‌ها نهاده باشد و در هر آينه‌اى شمعى پيدا آمده بود ، شمع را اوّل و آخر و آمدن و رفتن و ظاهر شدن و پوشيده گشتن نباشد اما آينه‌ها را اول و آخر و آمدن و رفتن و