به كار رفته است . ( نگاه كنيد : سبكشناسى ، جلد 1 ، ص 388 ) مثال :
« جماعت اصحاب كثّرهم اللّه تعالى با اين درويش اشارت كردند . » ( ص 141 ) ؛ « . . . و هرچه فرود اين نورند ، نسبت با اين نور ، ظلمتند . » ( ص 148 )
27 - به كار بردن « به » در معناى « با » . مثال :
« جوهر خاك و جوهر طبيعت اگرچه هر دو جوهرند اما هر دو به همند و از يكديگر جدا نيستند . » ( ص 179 ) ؛ « اى درويش ، اين سخن را به ايمان از من قبول كن . . . » ( ص 188 ) ؛ ( انسان ) . . . به اين نفس انسانى از ديگر حيوانات ممتاز مىشود . » ( ص 197 ) ؛ « پس وحى ، مشترك آمد و در يك معنى به الهام مترادف آمد . » ( ص 223 )
28 - به كار بردن « مر » قبل از مفعول غير صريح . مثال :
« از هست گردانيدن عالم هيچ صفتى مر او را زيادت و كم نشد . » ( ص 145 ) ؛ « و اين علم بهغايت شريف است و مدد و معاون قوى است مر سالكان و مجاهدان را . . . » ( ص 189 ) ؛ « . . .
بىهيچ شكى ارادت نفس مناسب است مر حوادث را در قالب ما . . . پس ارادت وى سبب باشد مر حوادث را در عالم كون و فساد . » ( ص 221 ) ؛ « و اين دانش مر او را ضرورى و الهامى است . » ( ص 226 )
29 - به كار بردن حرف اضافه « از براى » به همراه « را » مثال :
« پس از براى اين ضرورت را با مستمع غايب و حاضر به كتابت و عبارت حكايت كنند . » ( ص 167 )
30 - كاربرد وسيع حرف « و » . بيشتر جملات حتى جملههايى كه از نظر معنايى ارتباط چندانى باهم ندارند با حرف « و » به هم پيوند خوردهاند . مثال :
« بدان كه اهل حكمت مىگويند كه عقول و نفوس و خواص و طبايع اشيا ملائكهاند و ارواح و قواى ارواح هم ملايكهاند . و اهل حكمت مىگويند كه عقل است كه جبرئيل است . . . و عقل است كه ميكائيل است . . . و عقل است كه اسرافيل است . . . و عقل است كه عزرائيل است . » ( ص 184 - 185 ) ؛ « روز زنده شدن و برخاستن يوم القيامت است . و چون برخاستند هرآينه
بيان التنزيل ( فارسى ) — صفحة 125
مساهمون: عزيز الدين النسفي
ص١٢٥