جمله خلايق جمع شوند ، يوم الجمع است . و چون جمع شوند هرآينه حق را از باطل جدا كنند ، يوم الفصل است . و چون حق را از باطل جدا كردند ، هرچه پوشيده باشد ، ظاهر شود ، يوم تبلى السّرائر است . و چون جمله به دوزخ درآورند ، يوم السّياست است . و . . . » ( ص 236 )
31 - به كار بردن « را » در معانى متعدد :
« را » در معناى اختصاص : « پس حقيقت صفات او راست . » ( ص 146 )
را بهمعناى « به » : « و به زبان حال ايشان را گفت » ( ص 220 ) « را » بهمعناى « براى » : « شما خداى را عكس مىگوييد و خداى را عكس امكان ندارد از جهت آنكه خداى را نور حقيقى است و نور حقيقى را عكس نباشد . » ( ص 149 - 150 ) « آسمان و زمين و كوه و دشت و آتش ، ايشان را يكسان است . » ( ص 183 ) ؛ « تا هستى خداى تعالى و يگانگى خداى تعالى او را يقين شود . » ( ص 259 )
« را » به جاى حرف نشانه : « قرب او به جمله يكسان است و فيض او به جمله برابر مىرسد امّا بعضى را استعداد بيشتر است و بعضى را كمتر . » ( ص 290 )
« را » بعد از مسند اليه به كار مىرود : « نبى را متابعت ولى بايد كرد در حقايق اشيا و ولى را متابعت نبى بايد كرد در خواص اشيا و نبى و ولى را متابعت انسان كامل بايد كرد . » ( ص 217 )
32 - به كار بردن « اين » و « آن » بهعنوان حرف تعريف : اين و آنكه براى اشارهء دور و نزديك به كار مىروند ، گاهى از آنها براى معرفه كردن اسم نيز استفاده مىشود كه در اين حالت حرف تعريف ناميده مىشوند . ( نگاه كنيد : سبكشناسى بهار ، جلد 1 ، ص 370 - 371 ) در بيان التنزيل نيز اين و آن بهعنوان حرف تعريف به كار رفتهاند . مثال :
« پس اين حال بيدار خود را همچون آن حال خواب مىدان كه بيشتر مردم خود را بيدار مىدانند و به حقيقت در خوابند . » ( ص 165 ) ؛ « و اين روح نفسانى كه در دماغ است و به جوهر فلك نزديك است . . . » ( ص 197 )
33 - گاهى عبارتهاى دعايى را كه در حكم جمله معترضه هستند بعد از فعل و تمام شدن جمله به كار مىرود . مثال :
« عالم جبروت عبارت از ذات و صفات خداى است - تعالى و تقدس - » ( ص 153 )
بيان التنزيل ( فارسى ) — صفحة 126
مساهمون: عزيز الدين النسفي
ص١٢٦