در اصل نهم بشرح مىآيد . » ( ص 238 ) ؛ « چون موت و حيات چهار نوع باشد ، به ضرورت مبعث در قيامت هم چهار نوع باشد . » ( ص 240 ) « آدمى را اگرچه نور بصيرت به سلامت باشد . . . » ( ص 251 )
23 - به كار بردن ضمير « وى » و « او » براى غير جاندار . مثال :
« در كتاب التنزيل از روى الفاظ بهغايت مختصر است و ما به اين سبب تمام معانى وى را درنمىتوانيم يافتن و كتاب كشف الحقائق بهغايت مطوّل است و ما هم به اين سبب تمام معانى وى را ضبط نمىتوانيم كردن . » ( ص 141 ) ؛ « هيچ ذره از ذرات عالم نيست كه خدا با وى نيست . » ( ص 158 ) « آن مقدار نور و روشنايى كه يك درم روغن كنجد رساند يك خروار كنجد نتواند رسانيد ، اگرچه روغن در وى باشد . » ( ص 180 ) ؛ « و اين روح كه از عالم امر است . . . در جوار حضرت آفريدگار مىبود تا آنگاه كه آفريدگار تعالى و تقدس قالب او را بيافريد . » ( ص 193 ) ؛ « و در حس مشترك اين جمله جمعند و او را حس مشترك بعضى از اين جهت گفتهاند . » ( ص 202 ) « و حقيقت روز آن است كه چيزها در وى ظاهر شود . » ( ص 237 ) ؛ « مبدأ را . . . نسبت به شب كردند بلكه خود شب گفتند و به اين اعتبار كه جملهء تقديرات در وى بوده است . . . » ( ص 237 )
24 - به كار بردن ضمير مفرد واحد براى دو مرجع . مثال :
« . . . از جهت آنكه به نزديك ايشان حسّ مشترك و خيال يكى است و محل وى مقدّم دماغ است و وهم و متصرفه يكى است و محل وى وسط دماغ است و حافظه و ذاكره يكى است و محل وى مؤخر دماغ است . » ( ص 203 )
25 - به كار بردن ضمير « وى » به جاى ضمير مشترك . مثال :
« . . . خداى خواست كه خود را چنانكه خود است ببيند و اسماء حسناء خود را چنانكه اسماء حسناء وى است ، مشاهده كند . » ( ص 158 ) ؛ « و اسماء حسناء خود را چنانكه اسماء حسناء وى است مشاهده كرد . » ( ص 158 )
26 - به كار بردن « با » در معناى « به » . از ويژگيهاى نثر قديم است و در آثار نسفى گاهى
بيان التنزيل ( فارسى ) — صفحة 124
مساهمون: عزيز الدين النسفي
ص١٢٤