را آبا و امهات اعتبار كنى . . . و اگر افراد ملك و ملكوت را درخت اعتبار كنى . . . » ( ص 173 ) ؛ « و از اينجا گفتهاند كه خداى - تعالى - بر ممكنات قادر است و بر محالات قادر نيست . و از اينجا گفتهاند كه خداى موصوف است . . . » ( ص 183 )
19 - به كار بردن مسند جمع در جايى كه بايد مفرد به كار رود :
« اى درويش قال با حال ضدّانند . » ( ص 157 )
20 - به كار بردن صفات مؤنث : در بيان التنزيل گاهى به شيوهء زبان عربى صفات مؤنث آورده شده است . مثال :
« و اگر آن چيز ناموافق ، موافق طبع نباشد ، طبع از آن چيز متنفر باشد چون روايح كريهه و اشياء موذيه . » ( ص 192 ) ؛ « و هر دو روى قلم را به اضافات و اعتبارات به اسامى مختلفه ذكر كردهاند . » ( ص 233 ) ؛ « يد قابضه از نون قبض مىكند و يد باسطه بر لوح بسط مىكند . » ( ص 233 ) « موت معنوى آن است كه به اخلاق حميده و اوصاف پسنديده موصوف و متخلّق نباشد . » ( ص 239 ) ؛ « . . . از اخلاق ذميمه و اوصاف ناپسنديده بميرد . » ( ص 239 )
گاهى اين قاعده رعايت نمىشود :
« اما اين يك حقيقت را به اضافات و اعتبارات ، به اسامى مختلف ذكر كردهاند . » ( ص 194 ) ؛ « و اين روز ( قيامت ) را انبيا به اسامى مختلف ذكر كردهاند . » ( ص 236 )
21 - به كار بردن صفت « بسيار » براى موصوف مفرد . مثال :
« به اين سبب در جمله ازمان و شرايع اعتقاد بسيار ظاهر شد و مىشود . » ( ص 143 )
22 - به كار بردن « ب » بر سر اسم كه از آن قيد يا صفت ساخته مىشود : اين « باء » را مرحوم ملكالشعراى بهار باء معيّت و برخى باء صفت ساز و قيد ساز مىنامند .
( براى تفصيل نگاه كنيد : سبكشناسى ، جلد 1 ، ص 385 ) مثال :
« پس ما كشف اين دو طايفه را در دو باب ، بشرح بياريم . » ( ص 162 ) ؛ « و چون به يك شاخ بازگردد هرآينه آن شاخ بقوّت شود . » ( ص 210 ) ؛ « هرآينه آن يكى بهغايت دانا شود » ( ص 211 ) ؛ « پس هركه را معراج دماغ به سلامتتر باشد و . . . » ( ص 224 ) ؛ « . . . و اين سخن
بيان التنزيل ( فارسى ) — صفحة 123
مساهمون: عزيز الدين النسفي
ص١٢٣