« و اين كتاب را بر ده اصل جمع كردم بر ترتيب تنزيل اما بزرگتر از تنزيل . » ( ص 141 ) ؛ « او احد است به ذات خود و واحد است به صفات خود ، يعنى يكى است به ذات خود و يگانه است به صفات خود . » ( ص 145 ) ؛ « و اين جمله در يك طرفة العين به يك امر پيدا آمدند بىتقدم و تأخر زمانى . » ( ص 174 )
15 - به كار بردن باء تاكيد بر سر فعل ماضى ساده . مثال :
« و خود را بديد و اسماء حسنى خود را مشاهده كرد و آنگاه از اين دو دريا جواهر پيدا آمدند و خود را چنانكه خود است بديد . » ( ص 158 ) ؛ « اگر اينچنين كسى گويد كه اول چيزى كه خداوند تعالى بيافريد نور من بود . . . » ( ص 198 )
16 - به كار بردن برخى از افعال به شيوهء محاوره :
« پس ما كشف اين دو طايفه را در دو باب بشرح بياريم . » ( ص 162 )
17 - جمع بستن اسمهاى عربى با علامت جمع فارسى « ان » :
سالكان ص 148 ، 160 ، 161 ، 189 ؛ منافقان ص 149 ؛ حاجيان ص 149 ؛ نافيان ص 162 ، 163 ، 170 ؛ مثبتان ص 162 ، 165 ، 166 ، 167 ، 170 ؛ محققان ص 165 ؛ روحانيان ص 184 ؛ كرّوبيان ص 184 ؛ مجاهدان ص 189 ؛ كاشفان ص 207 ؛ مؤمنان ص 199 ، 243 ، 247 ؛ مفسران ص 207 ؛ مقرّبان ص 220 ؛ صالحان ص 220 ؛ مبتديان ص 224 ؛ ظالمان ص 236 ؛ امّتان ص 236 ؛ كافران ص 243 ؛ جاهلان ص 252
18 - تكرار اسم به جاى استفاده از ضمير : تكرار از ويژگيهاى نثر نسفى است و او گاهى به جاى استفاده از ضمير ، يك اسم را تكرار مىكند . مثال :
« اى درويش ، اگر وجه را درخت اعتبار كنى ، معدن و نبات و حيوان ، ميوهء اين درختند و اگر وجه را دريا اعتبار كنى ، معدن و نبات و حيوان ، جواهر اين دريايند و اگر وجه را صاحب جمال اعتبار كنى . . . و اگر وجه را نور و زجاجه و . . . و اگر وجه را عالم كبير اعتبار كنى . . . » ( ص 169 ) ؛ « چون افراد ملك و ملكوت را دانستى ، اكنون بدان كه اگر افراد ملك و ملكوت
بيان التنزيل ( فارسى ) — صفحة 122
مساهمون: عزيز الدين النسفي
ص١٢٢