قسم است . . . و حواس باطن هم پنج قسم است . » ( ص 202 ) ؛ « تمام افراد عالم كلمه است . » ( ص 232 )
گاهى براى مسند اليه جمع فعل جمع به كار مىرود : « و اگر متوسطند ميان هر دو :
جسم نبات و روح نباتى پيدا شوند . » ( ص 182 ) ؛ « باقى روح نباتى و روح حيوانى با قالب موجود مىشوند و از عالم اجسامند . » ( ص 194 ) ؛ « اگرچه افراد اين وجود بسيار و بىشمارند . . . » ( ص 205 ) « حروف و اصوات و الحان ، دلالات و اماراتند بر كلام . » ( ص 229 ) ؛ « ذات و صفات خداى قديمند و اين حروف مكتوب كه در مصاحفند دالّند بر كلام خداى . » ( ص 230 )
گاهى در يك عبارت هم فعل مفرد و هم فعل جمع به كار مىرود :
« به حقيقت روح حيوانى و روح نفسانى يكى است ، اما دو نام دارند . » ( ص 194 )
10 - به كار بردن مصدر به جاى مصدر مرخم بعد از افعالى چون خواست ، توانست ، بايست ، و . . . امروز معمول است كه بعد از اين افعال ، مصدر مرخم به كار مىرود اما نسفى جز در موارد معدودى ، مصدر به كار مىبرد . مثال :
« چون توان گفتن كه خداى را در وجود خود خلوتى نيست كه ما سواى خداى در آن خلوت با خداى شريك نتواند بودن . » ( ص 151 - 152 ) ؛ « از مكان عالم ملك تا به مكان عالم ملكوت چندان تفاوت است كه آن را وصف نتوان كردن . . . » ( ص 153 ) ؛ « در ميان خاك ، آب مكانى دارد كه خاك در آن مكان آب نمىتواند بودن . » ( ص 154 ) ؛ « نبى وضع حجاب مىكند و ولى كشف حجاب مىكند از براى آنكه دفع فساد بىوضع حجاب نتوان كردن و دفع شرك بىكشف حجاب نتوان كردن . » ( ص 212 ) ؛ « چون به نزديك يكى دفع فساد اهمّ بود ، به ضرورت او را دعوى نبوت بايست كردن » ( ص 214 ) ؛ « اما به هركس نمىتوانستند گفتن كه راست و دروغ گفتن چه خاصيت دارد . » ( ص 214 ) ؛ « در وقت شير خوردن مىداند كه شير چون مىبايد خوردن . . . و در وقت خانه ساختن مىداند كه چون خانه مىبايد ساختن . . . » ( ص 226 ) ؛ « مثلا انسان كامل نداند كه ساعتى ديگر حال وى چه خواهد بودن . » ( ص 228 )
گاهى به شيوهء امروز مصدر مرخم به كار مىرود :
« . . . جز در مرآت نمىتوانست ديد . » ( ص 157 ) ؛ « آن مقدار نور و روشنايى كه يك درم
بيان التنزيل ( فارسى ) — صفحة 120
مساهمون: عزيز الدين النسفي
ص١٢٠