« هستى و صفات و افعال ديگران جمله مجازى است اما فعل ما نه همچون قلم است . » ( ص 146 ) ؛ « طايفهء دوم مىگويند مراد ما از عكس نه آن است كه در آب و مرآت پيدا مىآيد . » ( ص 150 ) « معيت خداى با عالم نه چنان است كه معيت جسم با جسم و نه چنان است كه معيت عرض با جسم و نه چنان است كه معيت عرض با عرض . » ( ص 159 ) ؛ « خواص اهل وحدت مىگويند كه اينكه اهل حكمت و اهل وحدت گفتهاند نه راست است . » ( ص 182 )
فعل « نبود » نيز به صورت نه . . . بود به كار رفته است :
« اگر ادراك نفس ، مسموعات و مبصرات را نه به خاصيت چشم و گوش بودى . . . » ( ص 177 ) ؛ و همچنين كاربرد فصل « نبود » به صورت نه . . . بود : « و از اينجا گفتهاند كه امكان ندارد كه چيزى موجود باشد و نه عشق بود . » ( ص 221 )
4 - به كار بردن ياء شرطى : گاهى به افعال بعد از حروف شرط ، ياء شرطى اضافه مىشود . مثال :
« اگر مستمع نبودى ، حاجت به اسامى نبودى و وضع اسامى عبث و بىفايده بودى . » ( ص 167 ) ؛ « اگر ادراك نفس ، مسموعات و مبصرات را نه به خاصيت چشم و گوش بودى ، مىبايست كه بىچشم و گوش ، ادراك مسموعات و مبصرات كردى . يا به گوش هم بشنيدى و بديدى يا به چشم هم بديدى و هم بشنيدى . » ( ص 177 ) ؛ « اى درويش جمله ذرات عالم مست عشقند كه اگر عشق نبودى ، نبات نروييدى و حيوان نزاييدى و فلك نگرديدى . » ( ص 190 )
5 - به كار بردن فعل ماندن در معناى متعدى بهمعناى گذاشتن . مثال :
« و چون امتان را از دوزخ بيرون آورند و در بهشت آورند ، يوم الفصل است و چون ظالمان را در دوزخ بمانند ، يوم العدل است . » ( ص 236 )
6 - به كار بردن وجه خبرى به جاى وجه التزامى . مثال :
« پس هركه مىخواهد كه رفع ظلمت فساد كند ، به وضع حجاب تواند و از تهديد باز مىماند . » ( ص 213 )
بيان التنزيل ( فارسى ) — صفحة 118
مساهمون: عزيز الدين النسفي
ص١١٨