عالم شهادت و غيب تعبير مىشود و عالم غيب ، بىنامونشان و بدون تضاد و تقابل توصيف مىگردد و عالم شهادت ، با نام و نشان و تقابل وصف مىشود .
كاروان وجود ، دائم در اين دو عالم حركت مىكند و از يك جانب وارد مىشود و از جانب ديگر به در مىرود و به همان مقدار كه درمىآيد ، با همان مقدار خارج مىشود . او براى تبيين اين موضوع ، جوهر خاك را به ام الكتاب و اجسام را به كتاب و اعراض را به اعراب كتاب مانند مىكند و مىگويد تغيير و دگرگونى تنها در اعراب كتاب صورت مىگيرد و كلمات كتاب تغيير نمىكند . از اين نظر مراتب وجود ، در شكل و مقدار هميشه بوده است و خواهد بود 9 . او بر همين اساس ، ديدگاه خاص اهل وحدت را دربارهء موت ، حيات ، بعثت ، ولادت و قيامت بيان مىكند و هركدام از آنها را به چهار نوع تقسيم مىنمايد . وى با تعبير موت به بىخبرى و حيات به خبر و آگاهى و تشريح حيات و ممات چهارگانه ، قيامت را نيز به چهار نوع صغرى ، وسطى ، كبرى و عظمى تقسيم مىكند 10 . او مبدأ را با شب قدر و معاد را با روز قيامت تطبيق مىسازد و مىگويد مبدأ به شب نسبت دارد و معاد به روز ، زيرا در شب خبرها پوشيده و در روز آشكار مىگردند . وى نامهاى مختلف قيامت را برمىشمارد و از ديدگاه اهل شريعت ، حكمت ، وحدت و تناسخ ، وجوه تسميهء آنها را روشن مىسازد 11 . او در شرح نظر اهل وحدت ، نامهاى قيامت را از ديدگاهى نو - متفاوت با نظر حكما و علما - با درجات ايمان و شناخت مربوط مىسازد و چنين شرح مىدهد :
« بدان كه چون فرزند از مادر در وجود آمد و به اين عالم بعث شد اين زادن را « ولادت طبيعى » گويند و اين زندگى را « حيات طبيعى » مىگويند و اين برخاستن از گور مادر را « قيامت صغرى » مىگويند كه « يوم القيامت » است . و فرزند در اين حيات از هيچ آگاه نباشد يعنى هيچ علم نداند نه به اجمال و نه بتفصيل . . . و اين درجه اول « اسلام » است . . . و در اين مرتبه او را « مسلم » گويند . . . تا به عالم « بلوغ » رسد و از عالم صورت و حس به عالم معنى و عقل برآيد و بعث شود . اين زادن را « ولادت معنوى » و اين زندگى را « حيات معنوى » و اطلاع يافتن را بر طبايع اشياء و اين جمع شدن حيات و عقل و شرع را « حيات وسطى » گويند كه « يوم الجمع » است . و در اين حيات از چيزها باخبر شدن گيرد باجمال نه به
بيان التنزيل ( فارسى ) — صفحة 98
مساهمون: عزيز الدين النسفي
ص٩٨