است على الظاهر معادل يا همتايى در ميان سالكان ششگانهاى كه در كتاب تنزيل بدانها اشاره كرده ، ندارند . اين خواص خود ، به دو دسته فرعى تقسيم مىشوند . نخست آن دستهاى كه معتقدند قلب مؤمن جايگاه نور خداوند است و دوم دستهاى كه معتقدند قلب مؤمن صرفا محل انعكاس و تابش نور خداوند است درست به همان گونه كه آينه نور را منعكس مىكند . اين دو دسته فرعى را مىتوان با دو طايفهء ديگر يعنى اهل حلول و اهل اتحاد كه در كشف الحقائق 14 از آنها نام برده شده ، يكسان شمرد . على الظاهر آنچنانكه نسفى در كشف الحقائق مىنويسد آنهايى كه معتقد بودند قلب مؤمن به مثابهء آينهاى است كه نور خداوند را منعكس مىكند ، آن گروه ديگر را كه معتقد بودند قلب مؤمن جايگاه و محل نور خداوند است به تجسيم ( يا شايد تشبيه ) و مادهانگارى متهم مىكنند و جالب اينجاست كه نسفى از گروه اخير در برابر گروه اول به دفاع برمىخيزد . او در دفاع خود از اين گروه ، مطالبى از رسالهء غاية الامكان فى دراية المكان را كه در حدود سال 600 هجرى به زبان فارسى نوشته شده و مشتمل بر نظريهاى بديع و اصيل در باب مكان معنوى و لطيف است ، مىآورد و بدين ترتيب از خطر متهم شدن به حلول 15 پرهيز مىكند . مطالب ديگرى نظير اين در ساير رسالات نفسى خصوصا در رسالهء 16 مقصد اسنى و مجموعه رسائل مندرج در كتاب الانسان الكامل 17 و نيز در كتاب تنزيل آورده شده است 18 .
در كتاب بيان التنزيل بحث و گفتوگو راجع به اهل حكمت ، بر خلاف اهل شريعت و اهل وحدت ، بهطور موجز و مختصر مطرح گرديده . تعريف خداوند بهعنوان موجود بىنياز ( الموجود الذى لا يفتقر ) به فلاسفه نسبت داده شده اما هيچ نامى از ابن سينا برده نشده . برخى از آراى مهم فلسفى فقط در فصل دوم و بهطور فشرده در فصول چهارم و پنجم و ششم مطرح گرديده . در فصل دوم اقسام اهل حكمت از لحاظ بحث جهانشناسى استدلالى
) ygolomsoC (
به دو دسته عوام و خواص تقسيم شدهاند . نظريه عوام اهل حكمت تقريبا همان نظريه ابنسينائى است كه بهطور صريح و ساده بيان شده ( عقل كلى دوم و فلك اول وجود در يك طراز قرار دارند ) . 19 اما نظريه خواص از اهل حكمت تقريبا جنبه اسطورهاى دارد و مستفاد از تعبير قرآنى خلق و امر است كه خلق به معناى عالم مادى و جسمانى و امر بهمعناى عالم روحانى و معنوى است و در سلسله مراتب پيدايش موجودات ، عالم جسم و جسمانيات كه از آن به عالم خلق تعبير شده