تجلى نفس اوست و نفس او تجلى ذات اوست . . . معادن و نباتات و حيوانات از وجه خداى پيدا شدند و تجليات وجه او هستند . . و اگر وجه صاحب جمال باشد آنگاه آدم به مثابه آينه جمال است . . . هرآنچه در خزانه ذات بود در وجه پديدار شد و هرآنچه در خزانه وجه بود در آدم پديدار شد . پس آدم آيت وجه خداى است و وجه آيت ذات اوست . » چنان كه در جاى ديگرى 25 يادآور شدهام ، اين نظريه را نسفى از اقوال سعد الدين حمويه در باب تفاوت ميان اسماء و صفات خداوند اقتباس كرده است . آنچه كه از ويژگيهاى كتاب حاضر محسوب مىشود قول به عينيت نفس خداوند با عشق است 26 . اين مفهوم مفهومى است كه نسفى آن را كمتر در آثار خود مورد بحث قرار داده و حتى در رسالة العشق بهطور صريح از آن سخن نگفته است 27 . اما بايد توجه داشت كه نسفى در اصل چهاردهم از كتاب تنزيل كه اختصاصا در باب سير و سلوك صوفيانه است از عشق بعنوان يك نيروى محرك و خلاقه سخن به ميان آورده و سبك و سياق بحث او بهگونهاى است كه يادآور فلسفه عشق افلاطونيان عهد رنسانس در غرب است كه در حدود دويست سال بعد از او ، رواج يافت . نسفى در بخشى از كتاب تنزيل خود دربارهء اين موضوع چنين مىنويسد :
سلوك راه عشق تنها به حول و قوه آدمى نيست . كليه آحاد موجودات رهسپار اين غايت و طالب وصول بدين نهايتند . غايت هر موجودى عين كمال آن موجود است و حال آنكه مقصد اعلاى همه موجودات نوع انسان است كه كمال همگان است و آدمى بدون هيچ فشار و اجبارى تنها به مدد حركت طبعى به غايت خود مىرسد ، اما براى رسيدن به مقصد اعلا نيازمند جبر و حركت قسرى است . بنابراين تمامى افراد موجودات براى رسيدن به غايت و مقصد خويش در سير و سفرند و انسان نيز براى رسيدن به غايت و مقصد خويش در سفر است ، اما اگرچه غايت انسان بالغ شدن و كمال يافتن است لكن مقصد اعلاى او آزادى است و محرك و مشوق همهء موجودات در اين سير و سفر ، عشق است . اى عزيز بذر هر گياهى و نطفهء هر حيوانى انباشته از عشق است ، يقين بدان كه تمامى ذرات وجود ، مست عشقند . زيرا اگر عشق نمىبود نه افلاك را جنبشى بود و نه نباتات را رويشى و نه حيوانات را زايشى . هريك از ايشان به سهم خود لبريز از عشق است و در تلاش بقاى خويش است و مشتاق آنند كه خود را آنچنانكه هستند ببينند و معشوق را در پيش چشم عاشق آشكار كنند . 28
بيان التنزيل ( فارسى ) — صفحة نسفى و بيان التنزيل و پيشگفتار 15
مساهمون: عزيز الدين النسفي
صنسفى و بيان التنزيل و پيشگفتار ١٥