تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان التنزيل ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
دارد : يكى بيابان الحاد ، دوم بيابان اباحت و سوم بيابان دوستى پيشوايى و شيخى . سالك اگر همت كند بيابان اول و دوم را در اثر همنشينى انسان كامل و وادى سوم را با مشورت و خيرخواهى دوستانى - كه خود از اين مرحله گذشته‌اند - به سلامت پشت سر گذارد و به مقصد رسد . كسى كه به اين مقام رسيد ، مىفهمد كه بين او و خدا راه نيست و تنها چيزى كه وجود دارد هستى خداست . به تعبير نسفى انسان در اين حالت عالم صغير را تمام كرده و خليفه و نايب خدا در عالم كبير شده است 82 .

جبر و اختيار

متفكران اسلامى دربارهء جبر و اختيار آراى متفاوت و متنوعى ارائه كرده‌اند . گروهى انسان را در حيطه جبر محصور ساخته و برخى عنان اختيار انسان را رها كرده‌اند و بعضى راهى ميانه برگزيده و انسان را - نه به‌طور مطلق - مختار دانسته‌اند . نسفى از جمله متفكرانى است كه در آثار خويش به‌ويژه در انسان كامل ، جبر و اختيار را از ديدگاهى خاص بررسى كرده است . او پيش از بيان نظر خود آراى علما و حكما را مطرح مىسازد و در بيان اعتقاد اهل شريعت به اختلاف شيعه و سنى اشاره مىكند و مىنويسد اختلاف آنها دربارهء جبر و اختيار از آن جهت است كه اهل تسنن ، قضا و قدر را علم و اراده خداوند مىدانند و اهل تشيع ، علم خدا را تقدير و قضاى او به شمار مىآورند . اگر علم و اراده خداوند ، تقدير او محسوب گردد ، انسان مجبور است و اگر علم حق ، تقدير او باشد ، انسان داراى اختيار است 83 . همچنين نسفى اشاره مىكند كه بين اهل شريعت و حكمت نيز در اين زمينه يك اختلاف اساسى ديده مىشود . او مىگويد اعتقاد به جبر يا اختيار به اين موضوع مربوط است كه آيا معلوم تابع علم است يا علم تابع معلوم . او مىنويسد اهل شريعت ، معلوم را تابع علم مىدانند پس هر چيز كه موجود شود ، او را مقدارى معلوم بود كه از آن بيشتر يا كمتر نمىگردد و همان گونه تحقق پيدا مىكند كه خداوند در ازل آن را مىدانسته است . اهل حكمت بر اين اعتقادند كه علم تابع معلوم است ، در اين صورت اقوال و افعال آدمى مقدار معلومى ندارد و كسب علوم و تحصيل اموال به سعى و كوشش انسان بستگى دارد 84 .