تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان التنزيل ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
ج ) آن زمان كه حيات به فرزند مىپيوندد د ) زمانى كه فرزند به دنيا مىآيد اين چهار زمان در احوال فرزند تأثير فراوان دارد و خاصيت‌هاى بزرگ پديد مىآورد . اگر اين چهار زمان بر يك خصوصيت مثل ، حكمت ، مال و جاه ، فقر و تنگدستى ، تواضع و . . . دليل باشند تا فرزند در ان ويژگى و خصوصيت به كمال مىرسد ، هرچند به ندرت اتفاق مىافتد كه اين چهار زمان بر يك يك چيز اقتضا كنند . اگر اين چهار زمان هركدام بر يك ويژگى و خصوصيّت دلالت كنند ، احوال فرزند مختلف مىشود : مثلا اگر زمان اول به سعادت فرزند دلالت كند و زمان آخر بر شقاوت ، آن فرزند در آغاز عمر بمراد زندگى مىكند و در آخر عمر به نامرادى 89 . نكتهء ديگرى را نسفى در اين زمينه تشريح مىكند كه : هر چيز كه در نطفه آدمى به طريق كلى نوشته شده ما در آن صاحب اختيار هستيم و هر چيز كه به طريق جزئى مكتوب شده ، در آن مجبوريم . به سخن ديگر ، در نطفه آدمى ، جسم و روح و استعداد و افعال انسانى ثبت شده و انسان مجبور است در جسم و روح خودش قرار گيرد و از استعدادهاى خويش بهره‌مند شود امّا در انجام دادن افعال خود اختيار دارد . در نطفه انسان استعداد يا خاصيت ، كسب جاه و مال و علم و حكمت و . . . نوشته شده اما به دست آوردن آن موقوف به سعى و كوشش اين فرزند است و اين تفسير « كلّ ميسّر لما خلق له » است 90 . ديدگاه نسفى در باب جبر و اختيار ، متأثر از سخن حضرت امام صادق ( ع ) است كه با عبارت : لا جبر و لا تفويض و لكن امر بين امرين شروع مىشود و در آن سخنان امام جبر مطلق و اختيار مطلق را نفى مىكنند و راه صحيح را بين اين دو برمىشمارند 91 . او در اين‌باره چنين مىگويد : « آن كس كه مىگويد كه همه جبر است ، خطا مىگويد و آن كس كه مىگويد همه قدر است هم خطا مىگويد و آن كس كه مىگويد كه جبر هست و قدر هست ، جبر به جاى خود و قدر به جاى خود ، حقّ مىگويد . اى درويش : طريق مستقيم در ميان جبر و قدر است . . . جبر و قدر دو بال آدمىاند و اگر اين دو بال نباشند يا يكى از اين دو بال نبود ، هرگز به مقصود و مراد نرسد . 92 »