را اصل مقامهاى عرفانى برمىشمارد و به همين سبب ، محبت را مبناى رسيدن به آن مقامها مىداند 78 .
او با برقرارى تشابه بين عشق مجازى و حقيقى ، عشق مجازى را به سه مرتبه :
اول ، ميان و آخر ، تقسيم مىكند و بيان مىدارد كه عاشق در مرتبهء اول مجاور كوى معشوق مىگردد و راحت و آسايش را در ديدن معشوق مىبيند . در مرتبهء ميانى ، فراق را بر وصال ترجيح مىدهد و در مرتبهء آخر ، معشوق همهء دل عاشق را فرا مىگيرد ، چنانكه ديگر همه را معشوق مىبيند و خود را مشاهده نمىكند . از نظر او وقتى جمال معشوق همه دل عاشق را فرا گرفت ، تغيّر از او برخيزد ، زيرا انسان وقتى متغيّر مىشود و التفات مىكند ، كه خود و معشوق را دو كس بشمارد . در اين مقام ، طلب برمىخيزد و فراق و وصال نمىماند 79 . او مانند ديگر عرفا عقل و عشق را باهم مقايسه مىكند و امتياز عشق را بر عقل با تصاويرى شاعرانه به نمايش مىگذارد 80 .
در كتاب انسان كامل ، وى باب بديعى در عشق مىگشايد و آفرينش مراتب هستى را بر پايهء عشق استوار مىكند . در اينباره چنين مىنويسد :
« اى درويش ، حس را به عالم جبروت راه نيست و عقل در وى سرگردان است . حس تو را به عالم ملك رساند و عقل تو را به عالم ملكوت رساند و عشق تو را به عالم جبروت رساند ، از جهت آنكه عالم جبروت ، عالم عشق است . خلقانى كه در عالم جبروتند ، جمله بر خود عاشقند . مرآتى مىخواهند تا جمال خود را ببينند و صفات خود را مشاهده كنند .
مفردات و مركّبات عالم ، مرآت اصل جبروتند .
اى درويش ، مراتب اين وجه جمله مملوّ از عشقند . هر مرتبهاى كه مىآيد ، آن مرتبه مرآت مرتبهء ما قبل است و مرتبهء ما قبل بر خود عاشق است و بر مرآت هم عاشق است ، پس اين وجود مملوّ از عشق است . و سالك چون به مرتبهء عشق رسد و به آتش عشق سوخته شود و پاك و صافى و ساده و بىنقش گردد ، وى را با اهل جبروت مناسبت پيدا آيد كه اهل جبروت بهغايت ساده و بىنقشند . 81 »
به اعتقاد نسفى سالك زمانى به كمال مىرسد و موحد حقيقى مىگردد كه به مقام وحدت دست يابد . وقتى او به مقام وحدت رسيد ، سه وادى هولناك پيش رو
بيان التنزيل ( فارسى ) — صفحة 88
مساهمون: عزيز الدين النسفي
ص٨٨