تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان التنزيل ( فارسى ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
كسب به دست آورد . معجزه و كرامت كارى خارق عادت به شمار مىآيد و خرق عادت در انسان خاصيت است و معجزه انبيا و كرامت اوليا از خاصيات انسان محسوب مىگردد . اين نكتهء مهم را اهل وحدت روشن مىسازند كه خاصيت ، كمال نيست و از اين جهت معجزه و كرامت نيز كمال به حساب نمىآيد و از فضائل شمرده مىشود : آن كس كه داراى اين احوال است ، بر كسى كه اين احوال را ندارد ، برترى و فضيلت دارد اما اين فضل زمانى محمود است كه در انسان دانا قرار داشته باشد زيرا اين قدرت و توانايى در انسان دانا ، سبب هدايت و راحت مردم و در انسان نادان سبب رنج و ضلالت مىگردد 44 .

معرفت

از ديدگاه نسفى ، هدف خلقت عالم آفرينش انسان است و قدر و منزلت هيچ موجودى به اندازه انسان نيست . او با آوردن آيات و احاديثى علت كرامت و بزرگى انسان را در معرفت خود و خداى خود مىداند . او با تفسير « ليعبدون » به‌معناى معرفت در آيه شريفهء
« وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ »
( الذاريات / 56 ) و بيان حديث قدسى « كنت كنزا مخفيّا . . . » روشن مىسازد كه آدمى ، ميوهء درخت هستى است و براى معرفت خداى عالم آفريده شده است 45 . او تصريح مىكند كه طلب خدا در هيچ موجودى نيست و به انسان اختصاص دارد . از نظر او انسان در آغاز ، ظالم جاهل است و با معرفت خدا عارف عادل مىگردد و به كمال مىرسد . انسان فطرتا در طلب خداست و در راه معرفت او گام برمىدارد . او سلوك و سير الى اللّه را پيمودن راهى مىداند كه مقصد آن معرفت خداست 46 . با توجه به اينكه همهء انسانها براى رسيدن به اين مقصد ، راه يكسانى در پيش نمىگيرند ، نسفى در آثار خويش مردم را از اين جهت به سه گروه تقسيم مىكند : عوام يا اهل تقليد ، خواص يا اهل استدلال ، خاص الخاص يا اهل كشف . او كه ظاهرا در اين تقسيم‌بندى از امام محمد غزالى تأثير پذيرفته ، شيوهء هر سه گروه را براى رسيدن به معرفت ، تشريح مىكند . در نظر او اساس معرفت اهل تقليد بر حواس استوار است و به همين دليل اسباب نزد آنها اعتبار پيدا مىكند و بنيان معرفت اهل استدلال بر دلايل قطعى و براهين عقلى قرار گرفته است . از نظر اهل تقليد تنها مسبّب عاجز است و از ديدگاه