مترادف نبى ، رسول و اولوالعزم و تفاوت آنها توسط او بيان مىشود . وى با بيان ديدگاههاى اهل شريعت و حكمت در اينباره ، موضوع ولايت و نبوت را با ايمان مرتبط مىسازد و بعد از تفسير آنها ، نبوت را افضل مىشمارد و ايمان را عنايت عام و ولايت را عنايت خاص و نبوت را عنايت خاص الخاص مىخواند و با استفاده از آيات و روايات عنايت عام را " هدايت " و عنايت خاص را " جذبه " و عنايت خاص الخاص را " اجتبا " مىگويد 29 . وى بيان مىكند كه :
« ايمان علم است و ولايت هم علم است و نبوت هم علم است يا خود چنين گوئيم كه ايمان نور است و ولايت هم نور است و نبوت هم نور است اما نور ايمان به مثابه نور ستاره است و نور ولايت به مثابه نور ماه است و نور نبوت به مثابهء نور آفتاب است . پس ايمان نور آمد و ولايت ، نور نور آمد و نبوت نور نور نور آمد و ايمان كشف آمد و ولايت كشف كشف آمد و نبوت كشف كشف كشف آمد و ايمان قرب آمد و ولايت قرب قرب آمد و نبوت قرب قرب قرب . 30 »
از ديگر تفاوتهايى كه بين مؤمنان ، اوليا و انبيا وجود دارد ، آن است كه مؤمنان به گناه آلوده مىشوند ولى توبه مىكنند و اوليا گناه نمىكنند اما امكان گناه كردنشان وجود دارد و انبيا گناه نمىكنند و ممكن نيست كه مرتكب گناه گردند زيرا در مقام عصمتند 31 . ارتباط نبى و ولى در آثار نسفى با دقت خاصى بررسى مىگردد . به اعتقاد او نبى دو روى دارد : يكى روى به سوى خدا و ديگر روى در جهت بندگان خدا . آن روى كه به طرف خداست و از خدا فيض مىگيرد و به بندگان خدا مىرساند ، ولايت نام دارد ، زيرا ولايت به تقرب و نزديكى معنى مىشود و اين روى كه به سمت بندگان خداست و سخن خداى را به آنان مىرساند ، نبوت خوانده مىشود ، چون نبوت بهمعناى آگاه كردن است ، پس ولايت باطن نبوت و نبوت ظاهر ولايت است 32 . وى از ديدگاه سعد الدين ، مقام « خاتم الانبياء » و « صاحب الزمان » را دو روى يك سكه مىداند و براساس حديث « كنت نبيّا و آدم بين الماء و الطّين » جوهر اول را از روح محمدى مىداند و روشن مىسازد كه نبوت و ولايت دو طرف اين جوهر را تشكيل مىدهند و نياز به مظهر دارند . مظهر اين سوى كه نامش نبوت است ، خاتم الانبياء و مظهر آن سوى كه ولايت است ، صاحب الزمان
بيان التنزيل ( فارسى ) — صفحة 77
مساهمون: عزيز الدين النسفي
ص٧٧