را نيز سبب گرديده است . در عرفان پيش از قرن پنجم ، هرچند اين موضوع به تفصيل و حساسيت دورههاى بعد مورد توجه قرار نگرفت اما فضاى حاكم بر حوزهء انديشهء عارفان اين دوره اعتقاد به تقدم نبوت بر ولايت بود . بعد از قرن پنجم ، در فضايى كه مباحث عرفانى با عمق بيشترى مطرح مىشد و توجه به تأويل و گرايش به باطن تعميم مىيافت و انديشهها و ديدگاههاى تازهاى رخ مىنماياند ، اين موضوع نيز در شكل و قالب جديدى و با دقت و نظم خاصى تعميق و گسترش يافت و با تفسير ولايت و نبوت ، بتدريج اين نظر كه مقام ولايت برتر از مقام نبوت است ، طرفدارانى پيدا كرد . در اينباره مفصلترين مباحث كه با ابتكار و خلاقيّت درآميخته ، در آثار محيى الدين بن عربى مطرح شده است 26 . طبيعى است كه اين موضوع در دوران حيات نسفى همچنان با شور و شوق مطرح مىشد و او مانند ديگر عارفانى كه بعد از ابن عربى روزگار مىگذراندند ، در تاليفات خويش به اين مباحث توجه نشان داد . او در كتاب انسان كامل مىگويد در شهر نسف بلكه در تمام ماوراءالنّهر اين بحث درافتاد كه صفت ولايت قوىتر است يا صفت نبوت و وقتى در خراسان به خدمت سعد الدين حموى رسيدم اين بحث دربارهء نبى و ولى هم مطرح بود . اكنون بعد از وفات وى هم اين سخنان رايج است 27 .
او در طرح اين موضوع ، برغم تأثير پذيرفتن از آراى ابن عربى ، در اينباره بيشتر تحت تأثير ديدگاههاى سعد الدين حموى است . وى با تشريح آراى سعد الدين ، تأثير عقايد او را در آثار خويش آشكار مىسازد . در ديدگاههاى سعد الدين و نسفى هرچند ولى و ولايت رنگ و رونق خاصى دارد امّا آنان با صراحت ولى را بر نبى مقدم نمىدانند . در آثار نسفى گاهى ولى بر نبى و زمانى نبى بر ولى افضل است و به همين سبب با قاطعيت نمىتوان در اينكه وى كدام يك را بر ديگرى برتر مىداند ، سخن گفت . از اين نظر آراى او و استادش با ديدگاههاى ابن عربى تفاوت پيدا مىكند ، زيرا شدّت و حدّتى كه در عقايد ابن عربى و شاگردان او از جمله صدر الدين قونوى در تقدم ولايت بر نبوت آشكار مىگردد ، در آثار او هويدا نيست 28 .
وى با تعريف حكيم ، نبى و ولى تفاوت آنها را روشن مىسازد . از نظر او حكيم كسى است كه بر طبايع اشيا و نبى بر خواص اشياء و ولى بر حقايق اشياء آگاه باشد .
همچنين علت بعثت انبيا با مطالبى دقيق و مستدل شرح مىگردد و واژههاى
بيان التنزيل ( فارسى ) — صفحة 76
مساهمون: عزيز الدين النسفي
ص٧٦