رسد [ و خود را بشناسد ] و به اخلاق نيك آراسته شود و به كمال خود رسد .
اى درويش !
بسيار كس باشد كه خود را شناخته باشد اما به اخلاق نيك آراسته نباشد « 1 » هنوز ناقص باشد و بسيار كس باشد كه خود را شناخته باشد « 2 » و به اخلاق نيك آراسته شود پس كمال آدمى [ در ] آن است كه خود را بشناسد و به اخلاق نيك آراسته باشد .
« اى درويش » !
« اين چنين كه در اين رساله شرح انسان و مراتب كردم در هيچ رساله ديگر نكردم و ديگران در كتب خود هم نكردهاند بايد كه اين باب را بسيار خوانى به تأمل و تأنى كه كليد خزانه غيب و شهادت ، شناختن خود است »
فصل در بيان آنكه مزاج چيست و جسم چيست و روح چيست و در بيان آنكه آدمى چند [ ين ] روح دارد .
بدان ، كه بعضى مىگويند كه بعضى از آدميان چهار روح دارند ، [ روح ] نباتى ، [ روح ] حيوانى و [ روح ] نفسانى و [ روح ] انسانى . و بعضى از آدميان پنج روح دارند - روح نباتى و روح حيوانى و روح نفسانى و روح انسانى و روح قدسى - و مىگويند كه روح انسانى و روح قدسى از عالم علوىاند و از جنس ملائكه سماوى [ اند ] و آن سه روح ديگر « 3 » از عالم سفلىاند و زبده و خلاصهء غذايند .
و اين پنج روح هر يكى جوهرىاند جداگانه و غير يكديگر . « 4 » بدن به مثابت مشكات است و روح نباتى به مثابت زجاجه است و روح حيوانى به مثابت فتيله است و روح نفسانى به مثابت روغن است و روح انسانى به مثابت نور است و روح قدسى « به مثابت » نور على نور است .
و بعضى مىگويند كه هر آدمى كه هست او را يك روح بيش نيست ، اما آن يك روح مراتب دارد و در هر مرتبه ( اى ) نامى دارد از اسامى بسيار ، « 5 » مردم [ مى ] پندارند كه مگر روح ، بسيار است ، و نه چنين است ؛ روح يكى بيش نيست و جسم يكى بيش نيست . « 6 » اما
هامش
( 1 ) . باشد .
( 2 ) . نشناخته باشد .
( 3 ) . روح نباتى و روح حيوانى و روح نفسانى .
( 4 ) . به غير يكديگرند .
( 5 ) . از بسيارى نام .
( 6 ) . روح يكى است و جسم يكى است .