حركت در بدن ، اين روح است » .
و حقيقت حيوان اين است و اين جمله در يك ماه ديگر بود . طبايع و عناصر و معادن و نبات و حيوان در چهار ماه تمام شد هريك در ماهى . بعد از حيوان چيزى ديگر نيست و حيوان دار آخر است .
فصل
بدان ، كه اين روح نفسانى كه در دماغ است مدرك و محرك است و ادراك او بر دو قسم است يك قسم در ظاهر و يك قسم ديگر در باطن . « 1 » و آن قسم « 2 » كه در ظاهر است « حواس ظاهر است » . و آن « 3 » « بر » پنج قسم است ، سمع و بصر و شم و ذوق و لمس . و حواس باطن هم پنج است ، حس مشترك و خيال و وهم و حافظه « و متصرفه » . و خيال خزانهدار حافظه و حافظه خزانهدار « 4 » وهم است . و حس مشترك مدرك صور محسوسات است و خيال نگاهدارندهء آن [ و حافظه ، نگاهدارندهء معانى محسوب است ] . يعنى حس مشترك شاهد را درمىيابد و وهم غايب را درمىيابد و [ وهم ] معنى دوستى را « در دوست » و « معنى » دشمنى را « در دشمنى » درمىيابد . و متصرفه آن است كه « در مدركاتى كه مخزونند » در خيال ، تصرف مىكند به تركيب و تفصيل .
فصل در بيان قوت محركه
بدان ، كه قوت محركه هم بر دو قسم است « يكى » باعثه و « يكى » فاعله . باعثه ، آن است كه چون صورت مطلوب يا مهروب ، « 5 » در خيال پيدا آيد داعى و باعث قوت فاعله گردد بر تحريك .
و قوت فاعلى آن است كه محرك اعضاء است و حركت اعضاء از وى است و اين قوت فاعله مطيع و فرمانبردار قوت باعثه است . و قوت باعثه كه داعى و باعث قوت فاعلى است ، تحريك به جهت دو غرض دهد . « 6 » يا از جهت جذب منفعت و حصول لذت [ است ] . و در اين مرتبه او را قوت شهوانى گويند يا از جهت دفع مضرت و غلبه باشد « 7 » و
هامش
( 1 ) . قسمى در ظاهر و قسمى در باطن .
( 2 ) . باز آنچه .
( 3 ) . هم .
( 4 ) . خزينهء .
( 5 ) . مرهوب .
( 6 ) . بر تحريك از جهت دو غرض است .
( 7 ) . است .