معده طلب غذا آغاز نهاد « 1 » و از راه ناف خونى كه در رحم جمع شده « 2 » به خود كشيد و چون آن خون در معده فرزند آمد و يكبار ديگر هضم و نضج يافت جگر آن كيلوس را از راه ماساريقا به خود كشيد . چون در جگر درآمد و به يكبار ديگر هضم و نضج يافت آنچه زبده و خلاصه آن كيلوس بود كه در جگر است روح نباتى شد ، و آنچه باقى ماند بعضى صفرا و بعضى بلغم و بعضى خون و بعضى سودا گشت .
آنچه صفرا بود مراره آن را به خود كشيد و آنچه سودا بود سپرز آن را به خود كشيد و آنچه بلغم بود روح نفسانى آن به خود كشيد و بر جملهء اعضاى بدن قسمت كرد از براى چند حكمت « 3 »
آنچه صفرا بود ، مراره آن را به خود كشيد و آنچه سودا بود اعضا فرستاد تا غذاى اعضا « شد » . و قسام غذا در بدن اين روح نباتى است . و موضع اين روح نباتى جگر است . و جگر « 4 » در پهلوى راست است . چون غذا به جمله اعضا رسيد ، نشو و نما ظاهر شد و حقيقت نبات اين است [ و اين جمله در يك ماه ديگر بود ] .
فصل
چون نشو و نما ظاهر شد و نبات تمام گشت و روح نباتى قوت گرفت و معده و جگر قوى گشتند [ و بر هضم غذا قادر شدند ] آنگاه آنچه زبده و خلاصه روح نباتى بود ، دل آن را جذب كرد و چون در دل آمد « 5 » و يكبار ديگر هضم و نضج يافت همه حيات شد ، آنچه زبده و خلاصه آن حيات بود كه در دل است روح حيوانى شد و آنچه از روح حيوانى باقى ماند ، روح حيوانى آن را از راه شرائين به جملهء اعضا فرستاد تا حيات اعضا باشد . « 6 » و همه اعضا به واسطهء روح حيوانى زنده شدند و قسام حيات در بدن [ اين ] روح حيوانى است . و موضع اين روح حيوانى در دل است و دل در پهلوى چپ است و چون روح حيوانى به كمال رسيد آنچه زبده و خلاصه اين روح حيوانى بود دماغ آن را جذب نمود « 7 » و [ چون در دماغ درآمد ] يكبار ديگر نضج و هضم يافت آنچه زبده و خلاصه آن بود كه در دماغ است روح نفسانى شد و آنچه از روح نفسانى باقى ماند ، روح نفسانى آن را از راه اعصاب به جمله اعضا فرستاد تا حس و حركت ارادى در جمله اعضا پيدا آمد . « 8 » « و قسام حس و
هامش
( 1 ) . كرد .
( 2 ) . شده بود .
( 3 ) . به مقتضاى حكمت قسمت كرد .
( 4 ) . جمله .
( 5 ) . درآمد .
( 6 ) . شد .
( 7 ) . كرد .
( 8 ) . در بدن ظاهر شد .