باب دويم در بيان عالم صغير
اين باب هم مشتمل است بر سه اصل .
اصل اول در بيان انسان و مراتب انسان
بدان - « اعزك الله تعالى فى الدارين » - كه اول انسان يك جوهر است و هر چيز كه در انسان موجود شد « جمله » در آن جوهر موجود بوده است . « 1 » و هريك به وقت خود ظاهر شدند و آن يك جوهر نطفه است . يعنى تمامت اجزاى انسان از جواهر و اعراض « و از » اجسام و ارواح در نطفه « آن » انسان موجود بودند . و هر چيز كه او را به كار مىآيد تا به كمال [ انسانى ] برسد با خود دارد . و « 2 » اين نطفه هم كاتب و هم مكتوب و هم دوات و هم قلم است . « 3 »
اى درويش !
نطفه ، جوهر اول عالم صغير است . و عالم جبروت عالم صغير است . « و هيولاى اول عالم صغير است و عالم وحدت عالم صغير است » و ذات عالم صغير است . و تخم عالم صغير است و عالم عشق عالم صغير است . نطفه بر خود عاشق است ، مىخواهد كه جمال خود را ببيند و اسماء خود را مشاهده كند ، تجلى خواهد كرد و به صفت فعل متلبس « 4 » خواهد شد . و از عالم اجمال به عالم تفصيل خواهد آمد . و به چندين صور و اشكال ظاهر خواهد شد تا جمال وى ظاهر شود و اسماء وى ظاهر شود . « 5 »
چون اين مقدمات معلوم كردى اكنون بدان ، كه نطفه چون در رحم مىافتد ، مدتى
هامش
( 1 ) . بودهاند .
( 2 ) . يعنى .
( 3 ) . هم كاتب و هم قلم و هم دوات و هم مكتوب است .
( 4 ) . ملتبس .
( 5 ) . پيدا آيد .