هم مكتوب ، هم مرسل است و هم مرسل .
و در جمله صفات همچنين مىدان ؛ از جهت آنكه هر صفتى كه در عالم است و هر اسمى [ كه در عالم است ] و فعلى كه در عالم است جمله صفات و افعال و اسامى اين وجودند . اما صفات در مرتبهء ذاتند و افعال در مرتبهء نفسند و اسامى در مرتبهء وجهند .
و هر فردى از افراد موجودات اين سه مرتبه و دو صورت دارند ، « 1 » مرتبهء ذات و مرتبهء نفس و مرتبهء وجه . و صورت متفرقه و صورت جامعه و صفات جمله ، در مرتبهء وجهند .
فصل در بيان معاد
بدان ، كه اهل وحدت مىگويند كه اگرچه اين نور ، يكى بيش نيست ، اما اين [ يك ] نور مشكات بسيار دارد . و اجناس و انواع عالم جمله مشكات اين [ يك ] نورند و اين نور در هر مشكاتى گاهى مجتمع مىشود و گاهى منتشر مىگردد . چون در نوع آدمى گردد ، آدميان را سرى « 2 » و سرورى پيدا آيد ، در لطف يا در قهر و قتل [ عام ] و وباى عالم را .
حكمت اين است كه مدد روح يكى مىدهد تا عالم را سرى يا سرورى پيدا شود « 3 » و در جمله انواع اين چنين « 4 » مىدان . پس هر صورتى كه در « 5 » اين عالم آيد و به صفتى موصوف شود و به اسمى مسمى گردد ، چون اين صورت از اين عالم برود و صورت ديگر بيايد و به همان صفت موصوف [ شود ] و به همان اسم مسمى گردد ، از روى تناسب نه از روى تناسخ .
اين است سخن اين طايفه ديگر و اين طايفه خود را اهل وحدت مىگويند و ديگران ايشان را طبعى نام نهادهاند . « 6 »
فصل
بدان ، كه اهل وحدت دو طايفهاند :
يك طايفه مىگويند كه وجود يكى بيش نيست و آن وجود خداى است و به غير « از »
هامش
( 1 ) . دارد .
( 2 ) . ميرى .
( 3 ) . آيد .
( 4 ) . همچنين .
( 5 ) . به .
( 6 ) . اين بود سخن طايفه اهل وحدت كه مردمان ايشان را طبيعى نام نهادهاند .