تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة الحقايق ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
قلب نون واو آمده‌اى ذوفنون * پس ولى قلب نبى و جان اوست قلب قلبش ذات الله سر هوست
علاء الدوله سمنانى با اين نظر مخالفت كرده و چنين بيان داشته است كه : معنى واو و نون چنين نيست كه تو بيان مىكنى ؛ آن واو كه قائم به الف الوهيت است واو ولايت نيست و آن واو مفتوح است و فرق است ميان واو مفتوح و واو مكسور و نبى استقامت به واو مفتوح مىكند و افاضت به واو مكسور . هرگز نبى بىولايت نبوده است و ولى بىنبوت بسيار بوده است و نون نبوت به واو ولايت او قايم است و واو ولايت او از الف الوهيت ، بىواسطه فيض مىرساند و به نور نبوت كه قائم به واو ولايت است خلق را انبا مىكند . گمان نبرى كه ولايت از نبوت فاضل‌تر باشد . « 1 » توضيحا متذكر مىشود كه قدما حروف را به دو نوع تقسيم مىكردند : الف - حروف سعيده ، يعنى حروف بىنقطه . ب - حروف شقيه ، يعنى حروف منقوطه . و علت شقاوت آنها همان نقطه است كه علامت كثرت است . « 2 » آنان كه ولى را فاضل‌تر از نبى مىدانند ، استدلال مىكنند كه ولايت حكومت كليه بر كل خلق است لذا تعدد ولى در زمان واحد جائز نيست اما نبوت حكومت جزئيه است و ازاين‌رو امكان تعدد نبى در زمان واحد هست و واقعيت تاريخى نيز مؤيد اين امر است . و بديهى است كه حكومت كلى ارجح بر حكومت جزئى باشد . اما در مورد نبى خاتم اعتقاد دارند كه وى صاحب دو مرتبه است و ذو وجهين مىباشد ، لذا خاتمين ( به صيغه تثنيه ) هم گفته‌اند . « 3 » اما اين نظر متبع همگان نيست ، برخى باب نبوت را مختوم و باب ولايت را مفتوح مىدانند . در برخى مواضع محيى الدين خود را خاتم اوليا ناميده است ، و برخى از اهل تصوف مهدى موعود را خاتم اوليا مىدانند . ( 9 - ص 61 س 13 ) اول چيزى كه از حق تعالى صادر شد . . . در كيفيت آفرينش و سير نزولى آن موافق حكمت قديم گفته شده است :
هامش
( 1 ) . چهل مجلس ، ص 46 و 45 . ( 2 ) . منتخب جواهر الاسرار ، ص 251 . ( 3 ) . همان ، ص 263 .