تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة الحقايق ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
( 14 - ص 77 س 17 ) هر نقش . . . اين ابيات منسوب به بابا افضل است و معناى آن در زمينه بيان وحدت است كه بيشتر عرفا با استفاده از همين تشبيه در اين مورد سخن گفته‌اند :
كيست آدم ؟ عكس نورى لم يزال * چيست عالم ؟ موج بحر لا يزال عكس را كى باشد از نور انقطاع * موج را چون باشد از بحر انفصال عين نور و بحر دان اين عكس و موج * چون دويى اينجا محال آمد محال « 1 »
همچنين عطار در غزلى از همين تشبيه استفاده نموده است كه ملخصى از آن چنين است :
آن را كه ز وصل او نشان بود * در گم‌شدگيش جاودان بود بحرى كه اگرچه موج‌ها زد * اما همه عمر همچنان بود آنجا كه خيال لهو و لعب است * بازى خيال در ميان بود چون هست حقيقت همه بحر * پس قطره و بحر هم عنان بود هر دم بنمود صد جهان ، ليك * نتوان گفتن كه صد جهان بود زيراكه شد آمدى كه افتاد * پندار خيال يا گمان بود گر بود نمود فرع غيرى * لا غيرى اصل در ميان بود
( 15 - ص 81 س آخر ) نطفه چون در رحم . . . اين قسمت مستفاد از آيات 14 از سوره مؤمنون و 5 از سورهء حج و حديث نبوى است . آيهء 14 سورهء مؤمنون
« ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ »
مولوى در تفسير آيهء فوق در مثنوى فصلى به شرح زير آورده است :
اى شده مغرور در كبر و منى * در فن و عجب و تكبر صد منى گر بدانى از كجائى آمده * اصل حجت از چه ناثابت شده از بروت خويش اين باد منى * با خود آيى و روان بيرون كنى
هامش
( 1 ) . نقد النصوص ، ص 80 .