اين آدم را بر صورت آن آدم آفريد .
آن پادشاه اعظم در بسته بود محكم * پوشيده دلق آدم آنگاه بر در آمد
اين است معنى ان الله تعالى خلق آدم على صورته . « 1 » ( 12 - ص 73 س ما قبل آخر ) و اين نور بر مظاهر خود عاشق است . . .
قال داود عليه السلام :
يا رب ! لما ذا خلقت الخلق
قال :
كنت كنزا مخفيا ، فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لكى اعرف .
حديث فوق را به روايت روانشاد فروزانفر ، ابن تيميه حديث نمىداند بلكه كلام رايج صوفيانه مىپندارد . « 2 »
اما اين رواج در حد شهرت است و در معناى آن گفتهاند كه :
كان الله و لم يكن معه شيئى ، لذا خدا در ازل جمال و كمال ذاتى خود را مىديد و مبتهج به ذات مىبود ؛ در ضمن كمال ذاتى ، خواست كمال اسمايى و صفاتى كه موقوف به ظهور غير است مشاهده نمايد . خود را در مراياى جمله موجودات جلوه داد . و چون حضرت حق خواهد كه ماهيتى را از ماهيات به وجود خارجى متصف گرداند پرتوى از حضرت وجود بر آنها اندازد . « 3 »
حافظ اين معنى را در بيتى بسيار زيبا بيان كرده است آنجا كه گويد :
كه بندد طرف وصل از حسن شاهى * كه با خود عشق ورزد جاودانه
و در مرتبهاى ديگر از نياز موجودات و اشتياق مبدأ سخن مىدارد و مىگويد :
سايه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه باك * ما به او محتاج بوديم و او به ما مشتاق بود
( 13 - ص 74 س 23 ) شيخ ما . . .
ر . ك به تعليقه شمارهء 6 .
هامش
( 1 ) . انسان كامل ، ص 402 و 401 .
( 2 ) . احاديث مثنوى ، ص 29 .
( 3 ) . چهارده رساله ، ص 21 .