مرگ اختيارى تعبير شده است كه زايشى است دوباره براى عارف و قيامت صغراى وى است زيرا من مات فقد قامت قيامته .
غرض از موت پيش از مرگ رها كردن صفات رذيله به ويژه صفت خودبينى و كبر است و سر تسليم به درگاه پير و مراد سودن است كه وى با انفاس قدسيه خود در مريد تولدى جديد پيدا آورد .
موتوا قبل ان تموتوا را برخى حديث نبوى ندانسته و آن را قولى از اقوال صوفيان تلقى نمودهاند . اما در بين اهل تصوف شهرت آن به حديث است . « 1 »
صدر حديث خود مفسر ذيل آن است ، چه ، در صدر آمده است كه ، حاسبوا اعمالكم قبل ان تحاسبوا و زنوا انفسكم قبل ان توزنوا و موتوا . . . لذا مىتوان گفت بررسى ، نقد و اصلاح و تصحيح اعمال و نفس هركسى بهوسيله خود وى قبل از آنى كه به داورى فرا خوانده شود ، خود در واقع مردن از آنچه هست و تولد به آنچه بايد باشد است . و چون در تصوف ، سلوك موقوف هدايت است لذا به گفته مولوى مردن همانا زنده شدن به دم عيسىوش مراد است .
اين معنا در سخن اكثر اهل تصوف به انحاء مختلف بيان شده است و نتيجهء همه آن سخنان تقريبا همسان است .
سنايى غزنوى ، در قصيدهء معروف خود به مطلع :
مكن در جسم و جان منزل كه اين دون است و آن و الا * قدم زين هر دو بيرون نه نه اينجا باش و نه آنجا
ضمن بيتى مفاد حديث فوق را چنين آورده است كه :
بمير اى دوست پيش از مرگ اگر مى زندگى خواهى * كه ادريس از چنين مردن بهشتى گشت پيش از ما
و در توضيح اينكه غرض از مردن چيست و به چه خاطر آن را توصيه مىكند خود وى در ابياتى چنين عنوان مىكند .
چه مانى بهر مردارى چو زاغان اندرين پستى * قفس بشكن چو طاووسان يكى بر پر برين بالا
به تيغ عشق شو كشته كه تا عمر ابد يا بى * كه از شمشير بو يحيى نشان ندهد كس از احيا
ز باد فقه و باد فقر دين را هيچ نگشايد * ميان دربند كارى را كه اين رنگست و آن آوا
از اين مشتى رياست جوى رعنا هيچ نگشايد * مسلمانى ز سلمان جوى و درد دين ز بودردا « 2 »
هامش
( 1 ) . احاديث مثنوى ، ص 116 .
( 2 ) . ديوان سنايى ، ص 51 .