جسم نمىتواند معلول اول باشد زيرا جسم مركب از ماده و صورت است و به واسطهء اين تركيب با قاعده صدور واحد از واحد متعارض است و لذا نمىتواند جوهر اول باشد .
صورت نيز به دليل آنكه حال است و نيازمند محل نمىتواند جوهر اول باشد و محتاج اليه آن اولى به اوليت است .
ماده هم نمىتواند جوهر اول باشد زيرا جوهر اول بايد فاعل ما بعد خود باشد و ماده فاعل نيست بلكه قابل است .
نفس هم نمىتواند جوهر اول باشد چون نفس در ذات نيازمند محل نيست اما در فعل محتاج محل است .
نتيجه آنكه فقط عقل مىتواند جوهر اول باشد .
اما صوفيان كه وحدتگرا هستند و بين موجودات تفاوت ذاتى نمىبينند بلكه وجود را واحد و موجودات را شعشعه و پرتو آن ذات واحد مىدانند ، اين بحثها را زايد ديدهاند آنچنان كه نسفى مىگويد اول ما خلق الله العقل است اما اين عقل به اعتبارات مختلف نامهاى متفاوت دارد . نور ، قلم ، ملك مقرب ، عرش عظيم ، آدم و . . .
( 3 - ص 55 س 2 ) در خلق خدا تبديل نيست . . .
مأخوذ از آيهء 30 سورهء روم مىباشد
« لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ »
و هم در آيهء 44 سورهء فاطر آمده است كه در سنت خدا تبديل و تحويل نيست .
« فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا »
( 4 - ص 57 س 5 ) فرمودهاند الست بربكم . . .
آيهء 172 از سورهء اعراف
« وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ . قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ . »
طبرى در تفسير آيهء فوق نوشته است :
آدم در وادى نعمان - جايگاهى اندر پس كعبه - مىگشت كه خواب بر وى غلبه نمود و همانجا سرش را بر زمين نهاد - نيمخفته نيمبيدار - خداوند همهء ذريت او را تا روز قيامت بيرون آورد و به او بنمود و به آن ذريت گفت .
الست بربكم ؟ « نه خداى شمايم ؟ »