تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
بر عدم مستمرّ بودى اين زكات وجود نداشتى و اصلا ماهيت زكات تحقق پيدا نمىكرد چه كه ( اين زكات ) اشاره بسوى زكات موجودى است و در صورت استمرار بر عدم قابل اشاره نبوده و صحيح نيست كه بسوى همچو ماهيّت مستمر بر عدم اشاره شود بنابراين ممكن نيست ترتيب استمرار اين ماهيت بر عدم امّا اگر بگوييم اين موجود قبلا معدوم بوده عيب ندارد و صادق است زيرا به يك موجودى اشاره مىكنيم نه به شىء معدومى . و اگر بگوييم اين موجود الآن موجود نيست همچو تركيبى و همچو كلامى صحيح نمىباشد زيرا تناقض لازم مىآيد چه كه اشاره مقتضى وجود موضوع و حمل عدم بر آن غلط است . ( 619 ) ص 170 ، س 17 ، انتفاء ولاية النكاح فى صورة النزاع مع ثبوت ولاية النّكاح فى الامة مما لا يجتمعان : علماى حنفيّه گويند سيّد ( مولى ) حق اجبار بندگان و كنيزكان خود را بر نكاح دارد يعنى مىتواند بدون اذن كنيزكش را شوهر دهد و بدون اجازهء عبدش براى او زن بگيرد . شافعيّه گويند مولى فقط ولايت اجبار بر كنيزك دارد و بر عبد ندارد . فقيه حنفى بر رجحان رأى ابو حنيفه استدلال مىكند و مىگويد انتفاء ولايت نكاح براى سيّد در صورت نزاع ( در مورد عبد ) با ثبوت ولايتش در جاريه از مواردى است كه باهم جمع نمىشوند يعنى نمىشود كه مولى بر كنيزكش ولايت اكراه داشته باشد و بر بنده‌اش نداشته باشد لانّ ملك اليمين لا يخلوا امّا ان كان موجبا لثبوت ولاية النكاح او لم يكن زيرا ملك اليمين ( يد مالكيت مولى ) از دو حال خالى نيست يا موجب ثبوت ولاية نكاح است يا نيست فان كان موجبا تثبت الولاية فى صورة النزاع لانّ المعنى من كونه موجبا ( هو ان يكون ) مستلزما لوجود الولاية فى موضع هو موضع وجود الموجب اگر ملك اليمين موجب ثبوت ولايت نكاح است در مورد نزاع ( عبد ) نيز ثابت است زيرا معنى موجب بودن اين است كه