آنها است بدين معنى چيزى كه دلالة بر مساواة دارد دلالت بر رجحان ندارد زيرا اين دو معنى ضدّ يكديگرند .
( 603 ) ص 109 ، س 1 ، او نقول المشترك غير موجود الخ : مىخواهد طريقهء معارضه را تغيير داده مطلب خود را به صورت ديگر ثابت نمايد . مىگويد كه اگر مشترك علّة باشد در صورت نقص لازم است عمل به آن نشود زيرا مشترك در صورت نقص وجود خارجى ندارد و علّة ناقصه مستلزم وجود معلول نيست زيرا قصد ما از مشترك دلالت سالم از معارضهء اجماع است و به اين تفسير در صورت نقص مشتركى وجود ندارد زيرا از معارضهء اجماع بدور نيست چه كه اجماع منعقد است بر اينكه هرگاه علّة تامه براى يك حكم شرعى وجود نداشت بايد آن را متروك گذاشت و به آن عمل نكرد ضمير فصل مرفوع ( هو ) در عبارت لانا نعنى بالمشترك هو الدلالة السالمة مطابق قواعد درست درنمىآيد و ممكن است زياده باشد .
بجاى سؤال آخر دليل آخر بايد باشد .
در آخر مبحث گويد شافعيه دليل ديگرى بر اشتراط نيّت آوردهاند و آن اين است كه پيغمبر صلى اللّه عليه و سلم دائما وضو را با نيت انجام داده و اين مواظبت دليل بر اشتراط و وجوب است زيرا اتيان بواجب يعنى بجا آوردن واجب افضل از انجام غير واجب است و گمان انجام افضل به پيغمبر ص اولى و احسن است .
( 604 ) ص 117 ، س 16 ، قطع ايدى لو شرّع القصاص لكان فعل كلّ واحد منهما قطعا الخ : ( موضوع قطع دست در برابر سرقت ) اگر قصاص در مقابل دزدى مشروع شده است هرآينه بدين جهت است كه كار هريك از دو دست سارق قطع محسوب شده چه كه اگر دزدى را قطع تلقى نكنيم به درستى كه نافى مشروعيّت قصاص باستناد ضرر تشريع قطع در مقابل چيزى كه قطع نيست موجود و پيدا مىشد و حال اينكه كسى تاكنون منكر اين تشريع نبوده حاصل كلام آنكه چون سرقت مال غير ضررش به اندازهء قطع محسوس نيست يعنى دزدى در ايجاد ضرر به مثابهء قطع دست نمىباشد اگر
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 334
مساهمون: سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد )
ص٣٣٤