جدا كردن .
( 392 ) - ، س 19 ، خف : پارهء كرباس و پنبه است كه جرقه و ستارهء آتش را از سنگ و چخماق بدان مىگرفته و آتش مىافروختهاند معادل : حرّاق .
« خف ركوى سوخته بود . عنصرى گويد :
كزو بتكده گشت هامون چو كف * به آتش همه سوخته همچو خف
( لغت فرس ، طبع طهران ، ص 244 )
و خفخف كردن پارهپاره نمودن قماش است .
( 393 ) ص 123 ، س 16 ، به آوازهء خوارزمى الخ : اشاره است بحوادث لشگركشى علاء الدين محمد خوارزمشاه بخراسان و ممالك غوريان ( ما بين سال 603 - 597 ) و بالاخص سال 600 كه حربى عظيم ميان وى و شهاب الدين غورى محمد بن سام ( مقتول 602 ) بوقوع پيوست و لشگر خطا بمدد خوارزمشاه آمدند و غوريان شكست فاحش خوردند و يا حادثهء فتح بلخ و جنگ لشگر خوارزم به سردارى على شاه بن تكش با عماد الدين عمر بن حسين غورى والى بلخ در سال 603 جع : ابن الاثير ، طبع مصر ، ج 12 ، حوادث 603 - 597 جهانگشاى جوينى ، طبع ليدن ، ج 2 ، ص 63 - 50
( 394 ) ص 124 ، س 2 ، سپس : پشت و عقب ، و به صورت اضافه نيز بمعنى دنبال و از پى و با جملهء متمّم بمعنى پس ازين .
( 395 ) - ، س 7 ، رششات : جمع رشّ و رشّه باران كم و قطرات آب كه بر چيزى پاشند و « رشّات » بادغام فصيحتر است .
( 396 ) ص 125 ، س 3 ، عدد طلاق : تا سه مرتبه طلاق گفتن كه حدّ طلاق بائن و غير رجعى است .
( 397 ) - ، س 5 ، در ارسال : ظاهرا بايد چنين باشد : پس ارسال - يعنى طلاق و هشتن و روانه كردن زن .
( 398 ) - ، س 17 ، حديث طلاق عبد الرحمن : مقصود اين حديث است : طلّق عبد الرحمن بن عوف تماضر ثلاثا فى مرضه . نتائج الافكار بضميمهء فتح القدير ، طبع